+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 11 1 2 3 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج 1 تا 10 از 103 مجموع

موضوع: روانشناسی رشد و خلاقیت

  1. #1
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض روانشناسی رشد و خلاقیت

    «هوش بهر» یا «هوش هیجانی» کدامیک عامل موفقیت هستند؟

    با توجه به پیشرفت روزافزون دانش و فناوری و اهمیت فراوان یادگیری و توانایی حل مسایل و مشکلات پیچیده عصر فناوری، شناخت همه جانبه توانمندی‌های روان‌شناختی، اهمیتی ویژه یافته است.
    در این میان عواملی که در موفقیت فردی در ابعاد تحصیلی، شغلی، زناشویی و ... دخیل هستند بیش از پیش مورد توجه و مطالعه قرار گرفته‌اند. نکته شایان ذکر این است که بر خلاف باور قدیمی و رایج بین عموم مردم، هوش‌بهر یا IQ به تنهایی در موفقیت افراد در ابعاد ذکر شده نقش چندانی ایفا نمی‌کند. مشاهدات و مطالعات حاکی از ان است که بسیاری از افراد که دارای IQ یا هوش‌بهر بالاتر از متوسط هستند در عمل توفیق چندانی در تحصیل و اشتغال ... ندارند.
    این موضوع منجر به مطرح شدن این پرسش شده که چه عوامل موثر دیگری در کنار هوش‌بهر تعیین کننده هستند؟
    ● هوش هیجانی یا (EQ)
    هوش هیجانی (EQ) به عنوان یکی از عوامل بسیار موثر در موفقیت فردی شناخته شده است. هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصی‌ترین احساسات دیگران، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است: «مهارت نادر به حق عصبانی شدن در حد و اندازه معقول، در زمان مناسب، با دلیل موجه و به شیوه شایسته» به عبارت دیگر فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، به خوبی می‌تواند احساسات خود را مهار کند و آنها را به شکل مناسب بیان کند. چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفق‌تر است و در نتیجه از امکانات و موقعیت‌های بهتری در زندگی برخوردار می‌گردد.
    مفهوم هوش هیجانی توسط گلمن در سال ۱۹۹۵ رواج یافت. محقق دیگری به نام بار. آن در سال ۱۹۹۷ پرسشنامه‌ای را برای سنجش هوش هیجانی (EQ) تهیه کرد. این پرسشنامه شامل ۱۳۳ مورد و از نوع پرسشنامه خودسنجی بود. در مجموع مورد‌های مطرح شده در پرسشنامه (EQ) پنج بعد اصلی را اندازه می‌گیرند که عبارتند از:
    ▪ هوش درون فردی
    ▪ هوش بین فردی
    ▪ قابلیت انطباق
    ▪ کنترل استرس
    ▪ خلق عمومی
    هوش درون فردی به توانایی تشخیص و درک احساسات شخصی، بیان احساسات، عقاید و افکار و دفاع از حقوق فردی به شیوه‌ای غیرمخرب و رها بودن از وابستگی هیجانی اطلاق می‌شود. هوش بین فردی به معنی توانایی همدلی یعنی آگاهی، درک و ارزیابی احساسات دیگران و همچنین ارتباط بین فردی به معنی ایجاد و حفظ روابط رضایت‌بخش دوطرفه (که شامل ابراز و دریافت محبت هستند) می‌باشد. همچنین هوش بین فردی بالا به معنای مسئولیت‌پذیری اجتماعی بالا می‌باشد. سازگاری شامل توانمندی‌های حل مساله، ارزیابی واقعیت و انعطاف‌پذیری است. کنترل استرس توان تحمل وقایع ناخوشایند و شرایط استرس‌زا و همچنین مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه، سائق یا وسوسه برای عمل کردن می‌باشد. خلق عمومی به معنای احساس رضایت از زندگی شخصی، لذت بردن از خود و دیگران و نگاه کردن به نیمه پرلیوان و همچنین حفظ نگرش مثبت در مقابله با دشواری‌های زندگی می‌باشد.
    به طور کلی افرادی که EQ یا هوش هیجانی بالایی دارند، سطح بالایی از عاطفه مثبت و سطح پایینی از عاطفه منفی نشان می‌دهند. این افراد با وجدان و پذیرنده هستند، مشکلات احساسی کمتری دارند و در روابط بین فردی عملکرد بهتری دارند.
    ● وراثت یا محیط کدامیک موثرند؟
    بر خلاف IQ یا هوش‌بهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت می‌ماند، هوش هیجانی احتمالاً بیشتر تحت تاثیر شرایط محیطی است. دانیال گلمن می‌گوید: قابلیت‌های تشکیل دهنده هوش هیجانی در مجموع توانایی‌های اکتسابی هستند اما از طرفی سنجش هوش هیجانی عملاً برخی از جنبه‌های شخصیت را مانند خوش‌بینی و استقامت در بر می‌گیرد، با توجه به اینکه در شکل‌گیری شخصیت هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمی‌توان نظر گلمن را درباره اکتسابی بودن هوش هیجانی تائید کرد. به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش هیجانی یک استعداد ارثی است و یا مجموعه‌ای از توانایی‌ها، قابلیت‌ها و مهارت‌های اکتسابی اتفاق نظر وجود ندارد.
    به نظر می‌رسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش هیجانی زیاد متولد شود اما در آغاز کودکی این توانمندی به گونه‌ای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش هیجانی شود. همچنین ممکن است کودکی با هوش هیجانی کم متولد شود اما با الگوی پرورش صحیح هوش هیجانی وی افزایش یابد. آسیب‌پذیری هوش هیجانی بالا، بسیار بیشتر از امکان پرورش و رشد هوش هیجانی کم است، به عبارتی دیگر هوش هیجانی تابع این اصل کلی است که نابود کردن همیشه آسان‌تر از پرورش دادن است.
    ● تقسیم‌بندی افراد بر اساس IQ و EQ
    جک بلوک روان‌شناس دانشگاه کالیفرنیا افراد را بر حسب جنسیت، IQ و EQ به چهار دسته تقسیم می‌کند:
    ▪ مردانی با IQ بالا: این مردان از روی توانایی‌های گسترده عقلانی‌شان مورد شناسایی قرار می‌گیرند چنین افرادی جاه‌طلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسائل عقلانی می‌باشند. اما به دلیل هوش هیجانی پایین کمرو، فروتن و نازک نارنجی‌اند از روابط جنسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بی‌عاطفه‌اند.
    ▪ مردانی با EQ (هوش هیجانی) بالا: چنین مردانی در روابط اجتماعی، متعادل، شاد و سرزنده‌اند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود دارند، مسئولیت‌پذیر، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی می‌کنند.
    ▪ زنانی با IQ بالا: از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشه‌های خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آنها درون‌گرا، مستعدنگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تامل می‌کنند و معمولاً آن را غیرمستقیم ابراز می‌کنند.
    ▪ زنانی با EQ بالا: این زنان دوست دارند احساساتشان را مستقیماً بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر می‌کنند و مانند مردان هم گروه خود اجتماعی و گروه‌گرا هستند، شاد و آسوده خیال‌اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می‌کنند.
    شکی نیست که برخورداری از هوش‌بهر بالا به تنهایی برای حل مسائل پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک فردی که از نظر هوش‌بهر بالا است اما فاقد هوش هیجانی کافی است، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است، او در قلمرو ذهن چیره دست بوده، اما در دنیای شخصی خویش ناتوان است. نکته قابل ذکر آن است که IQ و EQ را نمی‌توان به عنوان دو عامل ضدیکدیگر در نظر گرفت بلکه این دو عامل صرفاً با هم متفاوتند، اگر چه بسیاری ازما نیز هوش هیجانی را با تیزهوشی علمی اشتباه می‌گیریم، علی رغم عقیده رایج، افرادی که دارای هوش‌بهر بالا و هوش هیجانی بسیار ضعیف و یا برعکس باشند نادرند یعنی بسیاری از افراد از IQ و EQ بالا تواماً برخوردارند.
    ● ریشه‌های همدلی
    همدلی به معنای توانایی شناختن احساسات دیگران است که یکی از ارکان اصلی هوش هیجانی است. همدلی در عرصه‌های مختلف زندگی از خرید و فروش و مدیریت گرفته تا دل باختن و پدر و مادر بودن، دلسوزی برای دیگران و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. همدلی بر پایه خودآگاهی بنا می‌شود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشاده‌تر باشیم، در دریافت احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود. توانایی دریافت پیام‌های غیرکلامی کلید درک احساسات دیگران است. در این میان لحن و کلام، حالت‌های بدنی و حالت‌های چهره از اهمیت زیادی برخوردارند. در آزمایش‌هایی که بر روی بیش از هفت هزار نفر در آمریکا و هجده کشور دیگر به عمل آمد روشن شد افرادی که در دریافت احساسات دیگران براساس نشانه‌های غیرکلامی توانا بودند، انطباق عاطفی بهتری داشتند، محبوب‌تر و معاشرتی‌تر بودند. همچنین مشاهده شد که زنان در ابراز این نوع همدلی بهتر از مردان هستند و افرادی که استعدادتوسعه مهارت‌های مربوط به درک عاطفی را دارند از ارتباط بهتری با جنس مخالف بر خوردارند. واضح است که همدلی در ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. در آزمونی که بر روی هزار و یازده کودک به عمل آمد مشاهده گردید کودکانی که در زمینه یافتن احساسات غیرکلامی دیگران استعداد داشتند، جزء محبوب‌ترین شاگردان در مدرسه بودند و از نظر ثبات عاطفی از بقیه شاگردان با ثبات‌تر بودند و کارکرد آنان در مدرسه بهتر از دیگران بود. با وجود آن که متوسط هوش‌بهر آنان با کودکانی که از نظر دریافتن پیام‌های غیرکلامی مهارت کمتری داشتند، تفاوت چندانی نداشت.
    ● نحوه تجلی همدلی
    تحقیقات نشان می‌دهد که همدلی از دوران نوزادی آغاز می‌شود. در واقع نوزادان از روز تولد از شنیدن صدای گریه کودک دیگر، ناراحت می‌شوند، پاسخی که به عقیده عده‌ای اولین نشانه همدلی است.
    در حدود ۵/۲ سالگی کودکان در می‌‌‌یابند که درد دیگری با درد خود آنها متفاوت است. در این مقطع از رشد، کودکان به دو دسته متمایز حساس به ناراحتی دیگران و غیرحساس به ناراحتی دیگران تقسیم می‌شوند. تحقیقات انجام شده در موسسه ملی سلامت روان نشان می‌دهد که تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. اگر شیوه تربیتی به گونه‌ای باشد که توجه کودک را به سوی مشکلی که در اثر سوء رفتار او برای کودک دیگری پیش آمده جلب کند، کودک همدلی بیشتری پیدا خواهد کرد.
    در شکل‌گیری رفتارهای حاکی از همدلی تقلید از بزرگسالان نقش عمده‌ای دارد. در کودکان یک ساله در واکنش به ناراحتی کودکان دیگر، نوعی تقلید حرکتی مشاهده می‌شود. به عبارت دیگر تجلی همدردی در این کودکان به وسیله تقلید حرکات کودک ناراحت صورت می‌گیرد. برای مثال وقتی انگشتان کودک دیگری درد می‌گیرد ممکن است کودک یکساله انگشتان خودش را به دندان بگیرد تا ببیند آنها هم درد می‌گیرند یا نه. در سن ۵/۲ سالگی کودک به جای تقلید حرکتی از رفتار کودک ناراحت تلاش می‌کند او را از طریق نوازش و یا دادن اسباب‌بازی، شیرینی و غیره آرام کند، یعنی در این سن تجلی همدلی نه از راه تقلید حرکتی، بلکه از راه یک اقدام تسلی‌بخش صورت می‌گیرد.
    ● الگوی رفتاری والدین و رشد هوش هیجانی
    نحوه رفتار والدین با فرزندان خود پیامدهای عمیق و دراز مدتی بر زندگی عاطفی و هیجانی آنها می‌گذارد. رفتار مستقیم آنان با کودک و همچنین شیوه برخورد والدین با یکدیگر درس‌های نیرومندی به فرزندان می‌آموزد. سه نمونه از رایج‌ترین الگوهای رفتاری نامناسب عبارتند از:
    ▪ نادیده گرفتن هرگونه احساس کودک
    این گونه والدین با آشفتگی هیجانی کودک به عنوان دردسر و یا مساله‌ای بی‌اهمیت برخورد می‌کنند.
    بی‌قیدی بیش از حد. این گونه والدین حتی اگر پاسخ عاطفی کودک آشکارا نادرست باشد هیچ گونه تلاشی برای جایگزینی آن به وسیله یک پاسخ عاطفی مناسب نمی‌کنند. والدین بی‌قید برای کاستن از اندوه یا خشم کودک، به او رشوه می‌دهند.
    ▪ تحقیر احساسات کودک
    این گونه والدین هم در انتقاد کردن و هم در تنبیه کردن سختگیرند، مثلاً ممکن است هرگونه تظاهری از خشم را در کودک به طور کلی نهی کنند و آن را به وسیله تنبیه سرکوب نمایند.
    شکل‌گیری اجزای هوش هیجانی در سال‌های اولیه زندگی کودک انجام می‌گیرد و در خلال سال‌های مدرسه نیز ادامه می‌یابد. تقریباً تمام دانش‌آموزانی که در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند، فاقد یک یا چند مورد از عوامل هوش هیجانی هستند، اگر چه ممکن است مشکلات شناختی و اختلال یادگیری هم داشته باشند. آمادگی کودک برای تحصیل به هفت توانایی اساسی بستگی دارد که همگی به گونه‌ای به هوش هیجانی مربوط هستند.
    ▪ اطمینان
    داشتن احساس کنترل و تسلط بربدن، این احساس که در اموری که به او محول می‌شود موفق خواهد شد.
    ▪ کنجکاوی
    احساس لذت از کشف قوانین حاکم بر امور.
    ▪ هدفمندی
    تمایل و قابلیت اثرگذاری و احساس توانایی و عملکرد توام با پشتکار.
    ▪ خویشتنداری
    توانایی تعدیل و کنترل اعمال خود به گونه‌ای متناسب با سن و موقعیت.
    ▪ مرتبط بودن
    توانایی آمیزش با دیگران بر اساس این حس که شخص وضعیت دیگران را درک می‌کند و دیگران نیز او را درک می‌کنند.
    ▪ توانایی برقراری ارتباط
    میل و توانایی تبادل افکار، احساسات و مفاهیم که با احساس لذت از آمیزش با دیگران و به ویژه بزرگسالان همراه است.
    ▪ تشریک مساعی
    ایجاد تعادل بین نیازهای خود و دیگران.
    ● نقش هوش هیجانی در ارتباط زناشویی
    خطوط فکری و حالات هیجان‌های نادرستی که می‌تواند به روابط زناشویی لطمه بزند در سال‌های اخیر به دقت مورد بررسی قرار گرفته‌اند. با استفاده از مقیاس‌های فیزیولوژیک پیچیده می‌توان لحظه به لحظه نوسانات عاطفی یک زوج را در برخوردهای میان آنها بررسی کرد. این مقیاس‌های فیزیولوژیک جنبه‌های زیستی و پنهان مشکلات زوجین راآشکار می‌کند.
    گاتمن طی دو دهه گذشته بیش از دویست زوج را با استفاده از بررسی تغییرات فیزیولوژیک به هنگام صحبت مورد مطالعه قرار داده است. او دریافت که انتقاد شدید می‌تواند ارتباط زوجین را دچار مخاطره کند. زوجین در جریان عصبانیت، انتقادات خود را در قالبی مخرب عنوان می‌کنند و به جای انتقاد از اعمال یکدیگر، شخصیت یکدیگر را به زیر سوال می‌برند. این نوع انتقاد، در شخص مقابل احساس شرم‌ساری، مورد علاقه نبودن و عدم شایستگی می‌کند که به نوبه خود باعث می‌شوند که فرد پاسخی دفاعی بدهد.
    تحقیر طرف مقابل باعث می‌شود که ضربان قلب مخاطب ۲ یا ۳ ضربه در دقیقه افزایش پیدا کند و مردی که به طور مرتب از تحقیر استفاده می‌کند احتمال اینکه همسرش به بیماری‌های سرماخوردگی و آنفلوانزا، التهاب مثانه و عفونت قارچی و عوارض معدی، روده‌ای مبتلا شود بیشتر است. به اعتقاد هایم گینوت بهترین شیوه برای ابراز شکایت استفاده از فرمول x-y-z است. x معرف عمل انجام شده است، y احساس ناشی از عمل است و z عملی است که ترجیح می‌دهیم به جای عمل قبلی انجام شود. به عنوان مثال در نظر بگیرید که شوهری به همسر خود اطلاع نداده که دیروقت به خانه می‌آید. به جای گفتن این که «تو آدم بی‌فکر و خودخواهی هستی» که نوعی حمله به شخصیت طرف مقابل است، می‌تواند بگوید وقتی به من اطلاع ندادی که دیر می‌آیی (x)، احساس عصبانیت کردم (y)، ای کاش به من زنگ می‌زدی تا بدانم که دیر می‌آیی (z). همانگونه که گفته شد بین شیوه انتقاد کردن و احتمال بیماری ارتباط وجود دارد، همچنین شیوه ارتباط زوجین بر شاخص‌های فیزیولوژیک هر یک از آنها تاثیر می‌گذارد. گاتمن توانست با بررسی دقیق تغییرات فیزیولوژیک بدن و روابط عاطفی (شامل لحن بیان، استفاده از کلمات محبت‌آمیز یا خشن، شیوه انتقاد نامناسب و ...) با دقت بالا، دوام ازدواج رادر نمونه‌های مورد مشاهده پیش‌بینی کند.

  2. #2
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    "خفاش بودن چه کیفیتی دارد؟"

    نیگل در طلیعۀ این مقاله "آگاهی" را مایۀ لاینحل بودن مسألۀ ذهن و بدن می داند. به نظر او فیلسوفان تحویلگرا از "پدیدارهای ذهنی آگاهانه" به کلی غافل مانده اند؛ زیرا "آگاهی" مانع از تحویل کامل ذهن به بدن است.
    نیگل در این عبارات "آگاهی" را به معنای "کیفیتِ چیزی بودن" یا همان "کیفیات ذهنی" به کار می برد. نکتۀ جالبی که هم در آغاز مقاله و هم در سایر بخشهای این مقاله تکرار می شود این است که نیگل معتقد نیست که تحویل ذهن به بدن به خاطر آگاهی اصلاً ممکن نیست بلکه صرفاً آن را دشوار می داند. او در ابتدای مقاله احتمال می دهد که صورت نظری جدیدی برای تبیین آگاهی ممکن است در آیندۀ عقلانی دوری ارائه شود و در اواخر مقاله از پدیدارشناسی عینی (که در بدو نظر پارادوکسیکال به نظر می رسد) سخن می گوید.
    نیگل یکی از منسجم ترین فیلسوفان ذهنی است که آثارشان را مطالعه کرده ام و شخصاً از نحوۀ نگارش، نحوۀ ورود به بحث و استحکام مقالات نیگل بسیار لذت می برم. (البته فراموش نشود که نیگل علاوه بر اینکه فیلسوف است، حقوقدان هم هست!)
    نیگل برای مقدمه چینی و تمهید مثال خودش –که عنوان مقاله هم هست- یعنی کیفیت خفاش بودن، این نکته را خاطرنشان می کند که آگاهی مختص به انسان نیست بلکه به تعبیر او "پدیدار" گسترده ای است که در سطوح گوناگون حیات حیوانی رخ می دهد. البته اسناد آگاهی به مراتب پایین حیات حیوانی مانند آمیبها مشکوک است. همانطور که خود نیگل خاطرنشان می کند چنین ادعایی را همۀ فیلسوفان ذهن نمی پذیرند و برخی –که تعدادشان هم کم نیست- آگاهی را در موجودات غیرانسانی انکار می کنند (این مسأله به گونه ای به بحثهای حمایت از حقوق حیوانات هم مربوط می شود زیرا اگر حیوانات ذهن نداشته باشند و در نتیجه درد نکشند، آزمایشهای پزشکی یا شکار آنها مشکلات اخلاقی کمتری در پی خواهد داشت) اما نیگل این دسته از فیلسوفان را "افراطی" می نامد.
    خوب! آگاهی در شکلهای مختلفی در انسان و حیوانات و حتی موجودات غیرزمینی (مثال درد مریخی دیوید لوئیس را به یاد بیاورید –این مقاله هم در ضمن مجموعه مقالات یادشده ترجمه شده است-) رخ می دهد یعنی مصداق پیدا می کند؛ چرا ما همۀ این شکلهای مختلف را آگاهی می نامیم؟ چه جهت اشتراکی میان آنها وجود دارد؟ من در اینجا از تعبیرات ند بلاک استفاده می کنم: جهت اشتراک دردهای مختلف (درد انسان که شلیک عصب ج است؛ درد حیوانی که شلیک عصب دال است، درد دیوانه و درد مریخی) چیست؟ چه چیزی است که همۀ اینها را درد می کند؟ به عبارت دیگر، در اینجا با یک مسألۀ متافیزیکی سروکار داریم. متافیزیک آگاهی چیست؟ نیگل معتقد است که آگاهی در همۀ این موارد گوناگون بدین معنا است که چیزی وجود دارد که کیفیت آن اندامواره یا موجود بودن است. این ترجیع بند مقالۀ نیگل است. آگاهی انسان یعنی چیزی وجود دارد که کیفیت انسان بودن است؛ آگاهی موجود مریخی یعنی چیزی وجود دارد که کیفیت مریخی بودن است (there is something it is like to be something). نیگل خاطرنشان می سازد که می توان جهت اشتراک را در امور دیگر هم یافت مانند رفتار (گرچه به نظر او مورد تردید است) اما هیچ یک از این امور "بنیادین" نیستند. آنچه بنیادین است این است که اندامواره O چیزی داشته باشد که کیفیت O بودن است.
    از همین عبارت نیگل فهمیده می شود که مقصود او از جهت اشتراک "بنیادین" امر مشترکی است که شرط لازم و کافی آگاهی باشد؛ یعنی اندامواره آگاه است اگر و فقط اگر چیزی وجود داشته باشد که کیفیت آن اندامواره بودن باشد. اما در مورد "رفتار" –به عنوان مثال- نمی توان چنین قضیۀ دو شرطی ای را تشکیل داد. دوشرطی بودن نشان دهندۀ این است که دو طرف شرط هم ارز هستند یعنی آگاهی همان کیفیت است. از همین جا معنای "آگاهی" مورد نظر تامس نیگل را درمی یابیم. نیگل در همین جا نام دیگری به این کیفیت می دهد: "خصیصۀ قائم به شناسندۀ تجربه". در اینجا دو واژۀ دیگر هم وارد اصطلاح شناسی ما می شوند: خصیصۀ قائم به شناسنده (subjective character) و تجربه. تجربه دارای خصیصه ای است که مختص به فاعل شناسنده است. و این خصیصه همان چیزی است که کیفیتِ آن فاعل بودن است. و این کیفیت همان آگاهی است. پس:
    خصیصۀ قائم به شناسنده = کیفیت = آگاهی
    نیگل تجربه را هم مرادف آگاهی می داند یعنی به نظر او اساساً تجربۀ عاری از آگاهی نداریم. این خصیصه در تبیینهای تحویلگرایانه منعکس نمی شود زیرا این تبیینها –مثل دستگاه تبیینی حالات کارکردی یا حالات التفاتی- در مورد رباتهایی که هیچ چیز را "تجربه" نمی کنند و با اینحال دقیقاً همانند انسان رفتار می کنند (یعنی زامبی ها)، هم صادق است. نیگل در پاورقی در امکان ساختن چنین زامبی هایی که به اندازۀ انسان پیچیده اند و با این حال فاقد آگاهی اند تردید می کند. اما احتمال می دهد که اگر موجودی این اندازه پیچیده باشد، باید قادر به تجربه هم باشد. سپس تأکید می کند که این واقعیت را –اگر هم صادق باشد- نمی توان از طریق "تحلیل" مفهوم تجربه به دست آورد.
    نیگل در پاورقی به نکتۀ بسیار مهمی اشاره می کند: این خصیصۀ قائم به شناسده با آن خصیصه ای که شخص نسبت به آن اصلاح ناپذیر (incorrigible) (خطاناپذیر) است، یکی نیست به دو دلیل: اولاً ما در مورد تجربه ها خطا می کنیم. ثانیاً تجربه در حیواناتی که فاقد زبان و فکرند و در نتیجه هیچ باوری راجع به تجربیاتشان ندارند نیز موجود است. وقتی باوری راجع به تجربیاتشان ندارند، نه نسبت به آن خطاپذیرند و نه خطاناپذیر. بنابراین، نباید سخن نیگل را با "دسترسی اختصاصی" یا "ساحت منطقاً خصوصی" یکی گرفت.
    اجازه بدهید من تا اینجا سخن نیگل را جمع بندی کنم: کیفیت (= خصیصه قائم به شناسنده = آگاهی) به وسیلۀ دستگاههای کارکردی و التفاتی قابل تبیین نیست (پس نمی تواند یک حالت کارکردی یا التفاتی باشد)، و با ساحت منطقاً خصوصی و اصلاح ناپذیر دکارتی هم یکی نیست. بنابراین همۀ آنچه نیگل تا اینجا دربارۀ "آگاهی" به ما می گوید سلبی است و هنوز سخنی ایجابی از او راجع به آگاهی نشنیده ایم.
    نیگل منکر این نیست که حالات و رویدادهای آگاهانۀ ذهنی علت رفتار واقع می شوند، همچنین انکار نمی کند که می توان "توصیفاتی" کارکردی از آنها ارائه داد. آنچه نیگل بر آن تأکید دارد این است که این قبیل توصیفات "آگاهی" را به طور جامع و کامل "استیفا" نمی کنند؛ یعنی هنوز چیزی از حالات ذهنی در این گونه توصیفات مورد غفلت قرار می گیرد. ما با داشتن تصوری از خصیصۀ قائم به شناسندۀ تجربه می توانیم دریابیم که یک نظریۀ فیزیکالیستی از ذهن چه چیزهایی را باید تبیین کند. تبیین کارکردی درست است اما کافی نیست. "خصیصه های پدیدارشناختیِ تجربه" هم به نوبۀ خود نیازمند یک تبیین فیزیکالیستی هستند. اما وقتی آن را به بوتۀ آزمون می بریم، به این نتیجه می رسیم که دستیابی به تبیینی فیزیکالیستی از خصیصه های مزبور ناممکن به نظر می رسد، زیرا هر "پدیدار قائم به شناسنده" با "منظر" واحدی در ارتباط است و یک نظریۀ عینی (objective) و فیزیکی نمی تواند این "منظر" را کنار بگذارد.
    در اینجا است که نیگل نکتۀ دیگری را وارد "آگاهی" می کند؛ آگاهی یا همان خصیصۀ قائم به شناسنده با "منظر" واحدی مرتبط است. یک نظریۀ فیزیکی –که هر چیزی را به صورت عینی می نگرد- به منظور تبیین آگاهی، باید این منظر را کنار بگذارد وگرنه یک تبیین عینی و فیزیکی نخواهد بود. اما کنار گذاشتن این منظر مساوی است با عدم تبیین آگاهی. پس تبیین آگاهی ناممکن است.
    این نکته قلب این مقاله است. نیگل برای اثبات آن باید چند چیز را بیان کند: اولاً باید ارتباط میان قائم به شناسنده بودن و منظر را نشان دهد، ثانیاً باید معناداری و واقعی بودن خصیصه های قائم به شناسنده را تبیین کند (در مقابل کسانی که قائل به حذف چنین خصیصه ای هستند). ببینیم آیا نیگل از پس این دو وظیفه برمی آید یا نه. (البته جای بحث دارد که آیا بار اثبات بر عهدۀ نیگل است یا مخالفان او؛ اگر بار اثبات بر دوش نیگل نباشد، سخن او علی الاصل –by default- ثابت می شود مگر اینکه دلیلی برخلافش بیاید. اما نیگل همواره می کوشد تا سخنانش مستدل باشد.)
    او استدلال خود را بر این فرض مبتنی می سازد که ما باور داریم که خفاشها تجربه دارند (ف ۱). فرض دوم نیگل این است که خفاشها از جهاتی (در تجربیاتشان) شبیه ما هستند اما فعالیتها و ابزارهای حسی شان به حدی با ما تفاوت دارد که شکل زندگی آنها را بسیار با زندگی خود بیگانه می یابیم (ف ۲).
    ما همچنین اطلاعاتی دربارۀ ادراک حسی خفاشها داریم: خفاشها جهان پیرامون خود را با مکان یابی صوتی (sonar) ادراک می کنند. مغز خفاش صدای خودش را با بازتابهای صوتی اش پیوند می دهد. اما مکان یابی صوتی با هیچ یک از حواسی که ما در اختیار داریم شباهت ندارد تا بگوییم که این حس برای خفاش به طور ذهنی و سابجکتیو شبیه یکی از حواس ما است. بنابراین، مفهوم اینکه کیفیت خفاش بودن چیست را نمی دانیم. آیا راهی برای انتقال به "حیات درونی" خفاش از طریق مورد خودمان وجود دارد؟
    در اینجا نیگل واژۀ "حیات درونی" را هم به قاموس خود می افزاید. این حیات درونی همان تجربۀ آگاهانه، کیفیت، و خصیصۀ قائم به شناسنده است.
    نیگل دو ادعا را در ضمن این عبارات به ما تحمیل می کند: خفاش –علاوه بر ابزارهای ادراک حسی- دارای یک حیات درونی است (همانطور که ما دارای حیات درونی هستیم). انکار حیات "درونی" خفاش مساوی است با انکار آگاهی در خفاش. (احساس نمی کنید نیگل در حال تحمیل معنای خاصی از آگاهی به ما است؟) ادعای دوم اینکه دریافتن حیات درونی خفاش تنها یک راه دارد: انتقال از "کیفیت" تجربه های خودمان به "کیفیت" تجربه های خفاش. (سؤال: راه دیگری قابل تصور نیست؟)
    مشکل انتقال از کیفیت خودمان به کیفیت خفاش این است: هرگونه تخیلی که از تجربۀ خفاش داشته باشیم، برخاسته از تجربۀ خود ما است و بنابراین دارای حیطۀ محدودی است. ما هرقدر هم بکوشیم که همانند خفاش رفتار کنیم، نهایت چیزی که به دست می آوریم این است که همانند خفاش رفتار کردن برای "ما" چه کیفیتی دارد. در حالی که آنچه می خواستیم به دست آوریم این بود که این رفتار برای "خفاش" چه کیفیتی دارد. تجربۀ من تنها در صورتی "همانند" تجربۀ خفاش خواهد بود که ساختار بنیادین خود را تغییر دهم. به نظر می رسد مقصود از این "ساختار بنیادین" همانند ساختار عصب فیزیولوژیک درونی باشد. [نحوۀ پی بردن دانشمندان به ادراک رنگی حیوانات چگونه است؟ دانشمندان از کجا درمی یابند که فیل –به عنوان مثال- همه چیز را قرمز می بیند یا گربه همه چیز را سیاه و سفید؟]
    نیگل اشاره می کند که ما می توانیم انواع کلی تجربیات را بر اساس ساختار حیوان به او نسبت دهیم. برای مثال، دستگاه ردیابی صوتی خفاش را به عنوان یک ادراک حسی سه بعدیِ رو به جلو توصیف می کنیم؛ یا اینکه خفاش نوعی درد را تجربه می کند و غیره. اما می دانیم که همۀ این تجربه ها خصیصه های قائم به شناسنده ای دارند که فراتر از حد تصور ما است.
    نیگل در اینجا معتقد به وجود واقعیتی است که برای ما قابل تصور نیست. آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا می توان به وجود چیزی باور داشت بدون اینکه آن را تصور کرد؟ نیگل برای تقریب این مطلب به ذهن خاطرنشان می سازد که اگر یک مریخی هوشمند بخواهد کیفیت ما بودن را تصور کند همین مشکل را خواهد داشت ولی ما می دانیم که او نباید کیفیت ما بودن را انکار کند. ما هم باید همین طور باشیم. به عبارت دیگر در اینجا "می دانم که" خفاش آگاه است اما "نمی دانم چگونه" آگاه است. می توان "دانست که" اما "ندانست چگونه". (این بحث در برهان معرفت مطرح می شود؛ فرنک جکسن در مقالۀ "آنچه مری ندانست" این بحث را مطرح می کند که مری –که همۀ عمرش را در اتاقی سیاه و سفید گذرانده و از طریق کتابها و فیلمهای سیاه و سفید همۀ آنچه را دربارۀ امور فیزیکی دانستنی است دانسته، وقتی برای نخستین بار رنگها را می بیند، معرفت جدیدی به دست می آورد. پس معلوم می شود که رنگ -که از کیفیات ذهنی است- امری فیزیکی نیست. برخی در پاسخ به این استدلال گفته اند: مری قبل از آزاد شدن از اتاق سیاه و سفید می دانسته که قرمزی چیست اما نمی دانسته چگونه است. "دانستن چگونه" معرفت جدیدی نیست بلکه همان معرفت قبلی است.)
    نیگل در ادامه می گوید شاید معرفت به کیفیت خفاش بودن برای همیشه به خاطر محدودیت ماهیتمان از ما دریغ شده باشد. به نظر می رسد مقصود نیگل از "محدودیت ماهیت" همان "منظر خاص" باشد. پس "منظر" من همان "ماهیت محدود" من است که از "ساختار درونی" من پدید می آید. قبلاً هم گفتیم که به نظر می رسد مقصود از این ساختار درونی یا بنیادین همان ساختار عصب فیزیولوژیک باشد. (این را به یاد داشته باشید.)
    نکتۀ مهم، مبنایی و کاملاً بجایی که نیگل در اینجا به آن اشاره می کند این است که این بحث مبتنی بر یک بحث کلی دیگر است: رابطه میان واقعیات از یک سو، و دستگاههای معرفتی بازنمود (تصور) از سوی دیگر چیست؟ اگر دربارۀ قلمرو قائم به شناسنده واقع گرا باشیم (این قلمرو را واقعی بدانیم)، باید به وجود واقعیتی فراتر از دسترس مفاهیم انسانی باور داشته باشیم. توجه داشته باشید که در اینجا دو بحث است: اینکه آیا ممکن است فراتر از تصورات ممکن انسانی واقعیاتی وجود داشته باشند (فکر نکنم کسی منکر چنین امکانی باشد)، اما بحث اصلی این است که آیا "باور" به وجود چیزی که نمی توانیم آن را "تصور" کنیم ممکن است؟ پس بحث اصلی نه میان واقعیات و دستگاه تصور بلکه میان باور به واقعیات و دستگاه تصور است. من فکر می کنم نیگل در عباراتش در اینجا عمداً یا سهواً این دو بحث را با هم خلط می کند و ما را به پذیرش دومی ملزم می سازد.
    من می توانم "اجمالاً" باور داشته باشم که ممکن است واقعیاتی فراتر از تصور من وجود داشته باشند –هرچند هرگز تصور چنین واقعیتی برای من ممکن نباشد- اما نمی توانم به "واقعیت خاصی" بدون اینکه آن را تصور کنم باور داشته باشم. در موضوع این مقاله ما با یک واقعیت خاص روبرو هستیم نه صرفاً با یک واقعیت مبهم. اجازه بدهید به تعبیر دیگری مطلب را بیان کنم: اگر به طور کلی این امکان را مطرح کنیم که ممکن است واقعیاتی وجود داشته باشند که ما هرگز قادر به تصور آنها نیستیم، چنین امکانی هیچ نتیجۀ معرفتی (علمی یا متافیزیکی) برای ما ندارد. این امکان معرفت جدیدی به دست ما نمی دهد. اما از سوی دیگر، ممکن نیست به چیز خاصی بدون اینکه آن را تصور کنم باور داشته باشم زیرا باور فرع بر تصور است. من از کجا می دانم که خفاش هم همانند من دارای کیفیتی درونی است؟ همانطور که خود نیگل در آغاز طرح تمثیل خفاش اشاره کرد "رفتارها" و "ابزارهای ادراک حسی" خفاش ما را به این باور می رسانند. یعنی از رفتار و بدن خفاش به کیفیت درونی آن منتقل می شوم. (نمی خواهم وارد اشکالات این قبیل استدلالهای تمثیلی بشوم، فعلاً می پذیرم که این استدلال به احتمال زیاد درست است). نیگل منظر خاص به خفاش را همانند سایر منظرها تابع دستگاه عصب فیزیولوژیک خفاش می داند. برای همین است که از تفاوت میان دستگاه عصب فیزیولوژیک ما و خفاش برای تفاوت کیفیات درونی ما استدلال می کند. (نیگل فیزیکالیسم حداقلی یعنی supervenience را می پذیرد.)
    من یک فرض را مطرح می کنم که از لحاظ منطقی ممکن و تصورپذیر است: من را وارد اتاق عمل می کنند و پس از جراحی دستگاه عصبی خفاش را با اندامهای حسی و تحریکی خفاش به من پیوند می زنند. یک هفته همانند خفاش زندگی می کنم و کیفیت خفاش بودن را در می یابم. من در این یک هفته کیفیت انسان بودن را از دست می دهم. اما حافظۀ تجربه های انسانی خود را دارم. پس از یک هفته دوباره دستگاه عصبی انسانی را به من بازمی گردانند. همۀ تجربیات خفاشی را در "حافظه" به یاد دارم، من الان هم می دانم که خفاش بودن چیست و هم انسان بودن. اگر به نظر شما چنین چیزی ممکن نیست، یک مثال دیگر را ملاحظه کنید: شما پارسال از مزۀ بادنجان متنفر بودید، کیفیتی که بادنجان خوردن برای شما داشت ناخوشایند بود. اما امسال با اینکه بادنجان برای شما همان مزۀ سابق را دارد برایتان خوشایند است. چنین فرضی هم ممکن است و هم واقعیت دارد. اما کیفیت مزۀ بادنجان در هر دو صورت همچنان در حافظۀ شما هست و شما هنوز به یاد می آورید که قبلاً بادنجان خوردن برای شما چگونه بود.
    بیایید مثال پیوند دستگاه عصبی خفاش را تغییر دهم:
    فرض کنید شما با جراحی دستگاه عصبی خفاش و با حفظ دستگاه انسانی یک انسان-خفاش شده اید. هم دستگاه عصبی خفاش را دارید و هم دستگاه انسان را، منتها روزها انسانید و شبها خفاش. (فیلم مرد عنکبوتی را به یاد بیاورید: روزها انسان و شبها عنکبوت هستید اما هر دو کیفیت را به خوبی به یاد می آورید). باز هم شما به طور هم زمان هم می دانید که انسان بودن چیست و هم می دانید که خفاش بودن چیست.
    با این مثال، عدم امکان دسترسی به منظر دیگر ابطال می شود. دسترسی من به منظر دیگر همزمان با دسترسی من به منظر خودم کاملاً ممکن است. نیگل می کوشد تا منظر خاص را ملاک ماهیت و اینهمانی شخص قرار دهد. اگر قرار باشد من به طور مستقیم به منظر دیگری دسترسی پیدا کنم، ماهیت من عوض شده است. توجه داشته باشید که سخن نیگل ربطی به تصور دکارتی (قلمرو ضرورتاً خصوصی) ندارد. در ص ۱۶۳ می گوید: "من اصلاً کاری به خصوصی بودن تجربه نسبت به فاعل تجربه ندارم." البته درست هم می گوید، زیرا تصور دکارتی (قلمرو خصوصی ذهن) مربوط به تک تک افراد است نه نوع انسان اما نیگل برای تک تک افراد حیطه ای خصوصی را قائل نیست تا اشکالات زبان خصوصی ویتگنشتاین را بر او وارد بدانیم. سخن نیگل بر خلاف دکارت منتهی به خودتک انگاری (solipsism) نمی شود. نیگل برای نوع انسان یک قلمرو خصوصی، برای نوع خفاش قلمرو خصوصی دیگر و ... را قائل است.
    نیگل تصریح می کند که پدیدارشناسی عینی (objective phenomenology) در افراد یک نوع ممکن است. من می توانم کیفیت انسان دیگر بودن را درک کنم، خودم را جای او بگذارم، بفهمم او در شرایط خاص چه احساسی دارد، در فلان شرایط چه رفتار احتمالی را از خود بروز خواهد داد و همین طور.
    خوب، یک لحظه صبر کنید! اشکال اصلی نیگل چه بود؟ تحویل ذهن به بدن ناممکن یا دشوار است زیرا کیفیت امری سابجکتیو است نه ابجکتیو. آیا با پذیرش پدیدارشناسی ابجکتیو در مورد انسانها مسأله حل نمی شود؟ من کیفیت انسان بودن را –چه در خودم و چه در شما- تصور می کنم، و لا اقل در مورد انسان می توانم بگویم کیفیت انسان بودن چیست. پس این کیفیت –دست کم در مورد خودمان- گفتنی است. اما نیگل باز هم از "گفتن" و "توصیف" این کیفیت طفره می رود. "ما می دانیم کیفیت ما بودن چیست اما نمی توانیم آن را توصیف کنیم"! اگر پدیدارشناسی خود ما عینی است و کاملاً آن را تصور می کنیم و حتی خصوصیت بین الاذهانی دارد، چرا نباید بتوانیم آن را بگوییم؟ این یکی از پارادوکس های نیگل در این مقاله است. آیا با عینی بودن پدیدارشناسی انسانها مشکل تحویل دست کم در مورد انسانها حل نمی شود؟ من از عینی بودن پدیدارشناسی (کیفیات ذهنی) انسانها این را می فهمم که دسترسی سوم شخص (همانطور که خود نیگل هم تصریح کرده) به این پدیدارها ممکن است. اگر واقعاً دسترسی سوم شخص به کیفیت انسانها به طور کلی ممکن باشد، تبیین علمی و فیزیکی و عینی حالات ذهنی در انسانها دیگر با چه مشکلی روبرو خواهد بود؟
    نیگل نه توضیحی راجع به نحوۀ دسترسی سوم شخص به کیفیات افراد یک نوع واحد توسط خود آن افراد می دهد و نه اینکه چرا با عینی بودن آن نباید توصیف آن ممکن باشد.
    نیگل مشکل اساسی را به نحو دیگری طرح می کند تا جایی برای سؤالات فوق باقی نماند: آنچه برای یک تبیین علمی مهم است این است که یک امر عینی در ارتباط با منظرهای مختلف (حتی از انواع مختلف) به یک نحوه تصور شود. این اساساً مقتضای ناظر لااقتضا بودن یک دانشمند است. اگر قرار باشد یک پدیدار توسط هر کس به نحو خاص به او تصور شود، یک آزمون علمی هرگز به سرانجام نخواهد رسید. (بحثهای نظریه بار بودن مشاهده را در "فلسفه علم" فعلاً کنار می گذاریم.)
    اساساً اگر منظر خفاش را از کیفیت خفاش بودن برداریم، چیزی از این کیفیت باقی نمی ماند. اما اگر تجربه علاوه بر خصیصۀ سابجکتیو یک ماهیت یا طبیعت عینی نداشته باشد –ماهیتی که از منظرهای گوناگون قابل نگریستن است- دیگر نمی توان این احتمال را مطرح کرد که یک دانشمند مریخی که مغز مرا می بیند ممکن است در حال مشاهدۀ فرایندهای فیزیکی ای باشد که همان فرایندهای ذهنی من هستند.
    تحویل (reduction) در علوم انتقال از یک عینیت بزرگ به یک عینیت دقیق، برای مثال از گرما که یک امر عینی وسیع است به جنبش مولکولی که امر عینی دقیق و خاص است. اما مشکل بنیادین تحویلهای روانی به فیزیکی (psychophysical reduction) این است که آنها وابستگی ما را به منظرهای نوعی یا فردی به متعلق (object) بررسی تحویل می برند.
    به نظر نیگل، تجربه با الگوی تحویل در علم سازگار نیست. اگر بخواهیم کیفیت پدیداری را به عینیت (objectivity) نزدیکتر کنیم، از ماهیت این کیفیت دورتر شده ایم. اساساً قوام این کیفیت به سابجکتیو بودن آن است و اگر این خصیصه را از آن برداریم، چیزی از کیفیت پدیداری باقی نمی ماند. در مورد اشیای عینی –که در علم تحویل برده می شوند- چنین مشکلی را نداریم زیرا پدیدار و نمود این اشیاء در منظر ما دخلی در ماهیت آنها ندارد؛ آنچه ما از پدیدۀ رعد و برق درمی یابیم مانند رنگ و نور و صدای خاصی که از آن برای ما ظهور می یابد، جزئی از ماهیت عینی خود رعد و برق نیست، به همین خاطر است که تحویل رعد و برق به تخلیۀ بار الکتریکی –هرچند نحوۀ پدیدارشدن آن را در منظر ما تبیین نمی کند- تحویل درستی است. اما دربارۀ حالات ذهنی اینطور نیست: نحوۀ پدیدار شدن این حالات در منظر ما –منظر فردی یا نوعی- در ماهیت این حالات دخیل است. حالات "ذهنی" با قطع نظر از این کیفیت دیگر "ذهنی" نیستند بلکه فرایندهای مغزی و عصبی هستند. اساساً همین نحوۀ پدیدار شدن است که باید تبیین فیزیکی شود اما تبیین فیزیکی و عینی از آن ناممکن است زیرا چنین تبیینی پدیداری نبودن آن را مفروض می گیرد و در نتیجه نمی تواند خود این حالات را از این جهت که ذهنی هستند تبیین کند.
    از اینجا معلوم می شود که نیگل اولاً کیفیت پدیداری را مقوم همۀ حالات ذهنی می داند. بنابراین، همۀ این حالات دارای این کیفیت هستند. حالات ذهنی برای اینکه حالات ذهنی باشند، باید کیفیت خاصی داشته باشند. و ثانیاً این کیفیت همان سابجکتیویته است: منظر خاص فاعل شناسنده در حالت ذهنی خاصی (نوعی یا فردی) دخیل است. بنابراین کیفیت ذهنی –که مقوم همۀ حالات ذهنی اند- چیزی جز همان subjectivity نیستند. (این با اصطلاحی که بسیاری از فیلسوفان از qualia –کیفیات- آن هم به صورت "جمع" نه مفرد قصد می کنند متفاوت است؛ زیرا سابجکتیویته یک کیفیت بیشتر نیست و در ارتباط با حالات ذهنی مختلف یکسان است. اما آن دسته از فیلسوفان معتقدند که هر حالت ذهنی ای کیفیت خاص خود را دارد؛ یک کیفیت ناگفتنی و بی توصیف.)
    نیگل نتیجه می گیرد که حتی اگر حالات ذهنی چیزی جز حالات و فرایندهای فیزیکی نباشند –که نیستند-، هنوز "چیزی وجود دارد" که کیفیت تجربه کردن این حالات فیزیکی است. پس معمای "تجربۀ ذهنی" حل نشده باقی می ماند.
    نیگل در پایان مقاله این نکته را دربارۀ فیزیکالیسم بسط می دهد که فیزیکالیسم نظریه ای است که دلیل بر قبول آن داریم هرچند آن را نمی فهمیم. به نظر او، ما به اندازۀ کافی دلیل داریم که احساسات (کیفیات ذهنی) فرایندهای فیزیکی هستند هرچند چگونگی آن را نمی فهمیم. (او به استدلالهای دانلد دیویدسن بر وجود صفات ذهنیِ غیرقابل تحویل به صفات فیزیکی اشاره می کند که در اینجا وارد آن نمی شوم.)
    او پرسش اساسی و نهایی را که کلید حل مشکلات فیزیکالیسم است این می داند: آیا خصیصۀ عینی داشتن تجربه های سابجکتیو معنایی دارد؟ (به نظر او این پرسش در دل مسألۀ اذهان دیگر هم نهفته است.) اگر این سؤال حل شود همۀ این مسائل حل شده است.
    خود نیگل یک پاسخ فرضی برای این پرسش پیشنهاد می دهد: پدیدارشناسی عینی (objective phenomenology). ما می توانیم واژگان عینی خود را بیش از آنچه در حال حاضر در اختیار داریم بسط دهیم.
    آیا نیگل ما را به مسیر درستی برده یا صرفاً ما را از هدف اصلی دورتر کرده است؟

  3. #3
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    ۱۲ روش برای ایجاد خلاقیت و ایده های بزرگ در ذهن

    خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان میشود. اما معمولا سـخت ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می دهیم می تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و بی نقص راه اندازید. ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده ایم. این امر سبب میشود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی شماری را به آسانی از دست می دهیم.
    ایـده های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت هــا بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.
    عده ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آنرا به طرز وحشتناکی بی حس و کرخت می کنند، چنین رفتاری باعث می شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.
    ۱) زیاد مطالعه کنید
    ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین ها پرورش داده بودند. همچنین می توانید مجلاتی نظیر تجارت و یا اقتصاد روز را نیز مطالعه کنید. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می نگرید.
    ۲) فرصت هایی را که در آن ذهن شما خلاق است از دست ندهید
    شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می کنید که مغزتان اصلا کار نمی کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می خواهید انیشتن را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می دهید، او شما را به دوردست ها خواهد برد و نتایج شگفت انگیزی را بدست خواهد داد.
    ۳) یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید
    هنگامیکه افکار بی نظیر به ذهن شما خطور می کنند از ذخیره کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت ۲ نیمه شب به ذهن شما خطور می کنند. هنگامیکه افکارتان در جایی ثبت شوند، شما به راحتی می توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند قابل استفاده هستند.
    ۴) از افکار دیگران بهره بجویید
    بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع ، آنقدر پیشنهادهای مختلف شنیده می شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی رسیدند. به این طریق شما میتوانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم گیری گام بردارید.
    نسبت به نظر هیچ کس بی توجهی نکنید . شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم سعی کنید به جای قضاوتهای بیهوده آن ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.
    ۵) تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید
    گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می دهد. اگر تمام مدت در پشت میز خود بنشینید ذهن خود را در آن شرایط محدود می کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی او باقی نمی گذارید.
    بنابر این میتوانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.
    ۶) بر روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید
    ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظر ساده و بی آلایش آنها آشنا شوید. اگر می خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می دارند. آنها قصد تاثیرگذاری در دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می کنند.
    از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده اند و با آن دست و پنجه نرم کرده اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی را نمی توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههایشان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.
    ۷) به رفیق شفیق خود مراجعه کنید
    همه ما دوستی داریم که به نظر میرسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.
    ۸) به توانایی های خود اتکا کنید
    قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرزگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می توانید بدون توجه به کارآیی روش های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستمهای فعلی را زیر سوال برید.
    ۹) در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید
    خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته ای که مهارت دارید خوب کار می کنند و در سایر رشته ها نتیجه ای مصیبت بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.
    ۱۰) به ذهن خود آزادی عمل دهید
    آیا با تمرین های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت ها یک روش بسیار جالب را برگزیده اند. فقط کافی است قلم را بر روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است را بر روی کاغذ بیاورید. میتوانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نا معقول به نظر می رسند. بعدا می توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده اید و این خود یک امتیاز محسوب می شود. هیچ کس نمی داند شاید به نتیجه ای برسید که سال ها منتظر آن بوده اید.
    ۱۱) ایده های گذشته را از نو بسازید
    افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر میرسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.
    ۱۲) از الهه وجودتان یاری بخواهید
    آیا یک شی، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را در بر گیرد.
    ● یک ایده بزرگ از چه ویژگی هایی برخوردار است
    شرکت ها و کمپانی های بزرگ به ویژه آن دسته که بر روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می کنند، سرمایه گذاری های عظیمی صرف می کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه میتوانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده ها را میکنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد فقط بعضی ایده ها خام هستند.
    بنابراین خیال بافی و رویا پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسار گسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی ها پرواز کرده و اوج گیرد.

  4. #4
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    ۱۲گام برای موفقیت خلاقیت زمینه‌ساز موفق

    افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می‌آورد. با به‌کارگیری اصولی که در این قسمت برای شما شرح می‌دهیم می‌تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و بی‌نقص راه‌اندازید.
    ما متاسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده‌ایم. این امر سبب می‌شود تـا توانایی خـود را بـرای دامـن زدن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت تـخـیـل خـود را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصت‌های بیشماری را به آسانی از دست می‌دهیم. ایـده‌های بـزرگ از مـحـلی فـــرای باورهای شخصی نشات می‌گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت‌ها بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید. عده‌ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آن را به طرز وحشتناکی بی‌حس و کرخت می‌کنند، چنین رفتاری باعث می‌شود درخت افکار شما هیچگاه به بار ننشیند.
    ۱) زیاد مطالعه کنید
    ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد، نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. با آگاهی از نظرات دیگران پیرامون مسائل مختلف شما سطحی‌نگری را کنار می‌گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می‌نگرید.
    ۲) فرصت‌ها را از دست ندهید
    شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می‌کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می‌کنید که مغزتان اصلا کار نمی‌کند و هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهد اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به‌قدری فعال است که می‌خواهید اینشتین را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمی‌شود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می‌توانید به افکار خود پر و بال دهید.
    ۳) یک دفترچه یادداشت به همراه داشته باشید
    هنگامی‌که افکار بی‌نظیر به ذهن شما خطور می‌کنند، از ذخیره‌کردن آنها اطمینان خاطر حاصل کنید. در این امر به یادداشت‌های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت همراه داشته باشید.
    ۴) از افکار دیگران بهره بجویید
    بهره‌جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده‌های شخصی شماست. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع، آن‌قدر پیشنهادهای مختلف شنیده می‌شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی‌رسیدند. به این طریق شما می‌توانید با کوله‌باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم‌گیری گام بردارید.
    ۵) تغییراتی در محیط اطراف خود ایجاد کنید
    گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می‌شود ذهن خسته شما را دوباره به کار اندازد، تغییر وضع ظاهری محیط اطرافتان است. اگر چشم‌انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخودآگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می‌دهد. بنابر این می‌توانید پیاده‌روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.
    ۶) روی شکاف میان دو نسل خط بطلان بکشید
    ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسور هستند و احساساتشان از طریق فشار‌های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می‌نگرند و مانند بزرگ‌ترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده‌اند.
    از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت‌ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده‌اند و با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. تجربیاتشان آن‌قدر سودمند و با ارزش است که هیچ ‌قیمتی را نمی‌توان روی آن گذاشت.
    ۷) به رفیق خود مراجعه کنید
    همه ما دوستی داریم که به نظر می‌رسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می‌خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهم‌تر نیز از او یاری بجویید.
    ۸) به توانایی‌های خود اتکا کنید
    قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون‌ها در جای خود مفید هستند اما ممکن است مانند یک چشمبند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم‌اندازهای متفاوت را به شما ندهند.
    هرازگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می‌توانید بدون توجه به کارایی روش‌های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستم‌های فعلی را زیر سوال ببرید.
    ۹) در حیطه کاری خود به فعالیت بپردازید
    خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید، لازم نیست راه‌حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته‌ای که مهارت دارید خوب کار می‌کنند و در سایر رشته‌ها نتیجه‌ای مصیبت‌بار را به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری را دارید بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام کلیه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.
    ۱۰) به ذهن خود آزادی عمل دهید
    آیا با تمرین‌های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت‌ها یک روش بسیار جالب را برگزیده‌اند. فقط کافی است قلم را روی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است، روی کاغذ بیاورید. می‌توانید از مشکلات شروع کنید و به دنبال هیچ‌گونه ارتباطی در دستنوشته‌های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نامعقول به نظر می‌رسند.
    بعدا می‌توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی‌ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است، این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده‌اید و این خود یک امتیاز محسوب می‌شود. هیچ‌کس نمی‌داند شاید به نتیجه‌ای برسید که سال‌ها منتظر آن بوده‌اید.
    ۱۱) ایده‌های گذشته را
    از نو بسازید
    افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت‌افزار آن را ارتقا دهید. ایده‌های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و روی آنها عملیات نوسازی انجام دهید. آنها را اصلاح کنید و برای بهبودی آنها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می‌توان با نوشتن عقاید اولیه خود روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر می‌رسد پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.
    ۱۲) از الهه وجودتان یاری بخواهید
    آیا یک شیء، آهنگ، مکان و یا یک شخص خاص وجود دارد که حضور و یا تجسم او برای شما خوشایند بوده و به ذهنتان نیرویی همچون قدرت موتور جت می‌دهد. از هیچ تلاشی برای رسیدن به آن مضایقه نکنید. تنها یک چنین چیزهایی هستند که شما را به سمت ابتکارات بدیع رهنمون می‌سازند. از وجود آن بهره بجویید و اجازه دهید تا انوار طلایی آن به درونتان نفوذ کند و ذهن شما را دربرگیرد.
    ویژگی‌های یک ایده بزرگ شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگ به‌ویژه آن دسته که روی مسائلی نظیر طراحی و تبلیغات کار می‌کنند، سرمایه‌گذاری‌های عظیمی صرف می‌کنند تا به کارکنان خود آموزش دهند که چگونه می‌توانند ذهن خود را آزاد کنند تا سرچشمه ایده‌های بزرگ باشند. خیلی از آنها از کارمندان درخواست ارائه لیست هفتگی ایده‌ها را می‌کنند. در چنین محیطی چیزی به عنوان فکر بد وجود ندارد، فقط بعضی ایده‌ها خام هستند
    بنابراین خیالبافی و رویا‌پردازی کنید تا ذهـن شما به نظریه‌پردازی عادت کند و از قلمرو سادگی بیرون آید. قدری افسارگسـیـخـــته باشید تا پندار شما به بلندی‌ها پرواز کرده و اوج گیرد.

  5. #5
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    ۲۰ راه برای تقویت توان مغزی در کودکان

    مغز هر نوزاد در بدو تولد دارای ۱۰۰ میلیارد سلول عصبی (نورون) است، یعنی به تعداد ستارگان موجود در كهكشان راه شیری. در خلال سال های اولیه رشد، هزاران میلیارد پیوند به نام سیناپس های عصبی بین این سلول ها برقرار می شود. قاعده ایجاد شبكه بین سلولی در مغز، این است كه اگر از آن استفاده نشود، از بین می رود. سیناپس هایی كه از طریق شبیه سازی متصل نشود، در طول سال های دبستان از بین می رود. با وجودی كه مغز نوزاد دارای قدری شبكه عصبی (مانند توانایی یادگیری زبان) است، از مغز شخص بزرگسال انعطاف پذیرتر است و شگفت انگیز این است كه مغز كودك دو برابر مغز هر شخص بزرگسال پیوند های عصبی دارد.
    اگر نوزاد خود را در موقعیت های محبت آمیز مملو از جلوه های زبانی قرار دهید، می توانید امكان ایجاد پیوندهای عصبی بیشتری را در مغز وی فراهم و امكان ایجاد شبكه را بین سلول های مغزی بیشتر كنید. در نتیجه مهارت های زبانی، استدلالی و برنامه ریزی كودك تقویت خواهد شد.
    ● بیست راه مؤثر برای تقویت قوای مغزی نوزاد از این قرار است:
    ۱) پیش از تولد نوزاد، تندرستی جسمانی او را در نظر بگیرید.
    به هنگام بارداری، سلامت خود را حفظ كنید و متوجه باشید كه برخی داروها تأثیر مخربی بر مغز جنین در رحم دارد. بسیاری از كودكانی كه مادرشان به هنگام بارداری داروی نادرست مصرف كرده است، دچار مشكلات یادگیری شدید می شوند و گاه به یكباره رفتارهای تهاجمی از خود نشان می دهند.
    ۲) مكالمات معنادار داشته باشید.
    به سروصدای اولیه كودك با اشتیاق و با الفاظ بچگانه جواب دهید. قدری سیلاب ها را بكشید و با هیجان صحبت كنید، لحنی كه در اصطلاح «زبان بچگانه» است. قسمت هایی در مغز كه كلام را می فهمد و زبان تولید می كند، نیازمند دریافت محرك غنی است.
    ۳) به بازی هایی بپردازید كه دست را به كار می گیرد.
    نوزادان نسبت به یادگیری بازی های ساده، خوب واكنش نشان می دهند.
    ۴) مراقب کودک باشید.
    وقتی كودك اشاره می كند، با نگاه مسیر را دنبال كنید و در مورد چیزها یا مسائل مورد علاقه حرف بزنید. این «توجه مشترك» به كودك می گوید كه علایق و مشاهدات او برای شما اهمیت دارد.
    ۵) از همان اوایل، علاقه به كتاب را در او ایجاد كنید.
    كتاب های دارای تصاویر رنگی و بزرگ را انتخاب كنید و پا به پای اشتیاق بچه مثلاً سروصدای حیوانات مزرعه را در آورید. لحن صدایتان را بالا و پایین كنید. بعضی بخش های داستان را ساده كنید یا در مورد آن توضیح دهید. كودك را تشویق كنید درباره كتاب ها صحبت كند. فراموش نكنید ایجاد مهارت دریافت زبانی (فهم گفتار) مهمتر از ایجاد توان و بیان زبانی (صحبت كردن) در كودكی است.
    ۶) از زمان تعویض پوشك، برای تقویت احساس عاطفی نوزاد استفاده كنید.
    به آرامی شكم و موی سر او را نوازش كنید. مطالعات نشان می دهد مغز بچه هایی كه به اندازه كافی نوازش نمی شوند، كوچكتر از حد عادی برای سن مربوط است. به علاوه به هنگام تعویض پوشك، فاصله بسیار خوبی با چشمان او دارید تا توجهش را به كلام خود جلب كنید.
    ۷) اسباب بازی هایی را انتخاب كنید كه برای رشد او سودمند است.
    این بازی ها باعث می شود تا كودك روحیه كاوش و تعامل را پیدا كند. بازی هایی مانند خانه سازی (مكعب هایی كه روی هم سوار می شوند) روابط علت و معلولی و استدلال «اگر- پس» را به كودك می آموزد. اگر كودك مكعب بزرگ را روی مكعب كوچك قرار دهد، مكعب بالایی می افتد. اگر با موفقیت مكعب كوچك را روی مكعب بزرگ قرار دهد، این اطلاعات را در مغز ذخیره می كند.
    ۸) وقتی كودك جیغ می زند، درست پاسخ دهید.
    به كودك اطمینان دهید، او را بغل كنید و نوازش دهید تا در مغزش مدارهای مثبت شكل بگیرد كه با عواطف مرتبط است. بغل كردن آرام و تماس صمیمانه روزانه با بچه، امنیت عاطفی را به مغز او می فرستد.
    ۹) با توجه و تمركز، اعتماد ایجاد كنید.
    كودكانی كه از لحاظ عاطفی پیوند مطمئنی با والدین ایجاد كرده اند، می تواند نیروی بیشتری را صرف لذت های جستجو، یادگیری و اكتشاف كنند.
    ۱۰) از اشاره استفاده كنید.
    این كار برای كاهش فشار روحی كودك و تقویت احساسات مطبوع و امنیت عاطفی لازم است. تحقیقات نشان می دهد بچه های زودرسی كه روزانه سه بار ماساژ داده می شوند، می توانند زودتر از همتایان خود كه ماساژ داده نمی شوند، از بیمارستان مرخص شوند.
    ۱۱) به هنگام تمیز و مرتب كردن اشیا، از كودك کمک بگیرید.
    این كار برای تمرین دسته بندی خوب است. بچه یاد می گیرد مثلاً جانوران عروسكی شب ها در یك جا قرار داده می شوند و ماشین و دیگر اسباب بازی ها در جایی دیگر. بچه ها باید دسته بندی و مرتب سازی (گذاشتن اجسام به ترتیب مثلاً از كوچك به بزرگ) را در چارچوب پیشرفت شناختی در دوران پیش دبستانی بیاموزند.
    ۱۲) محیطی ایمن ایجاد كنید.
    برای كودك خود كه در سنین سینه خیز رفتن یا تاتی تاتی كردن است، محیط امنی فراهم كنید. یادگیری فضایی مهم است و بچه تدریجاً درباره چیزهایی مانند زیر، بالا، نزدیك، و دور می آموزد. او خواهد توانست در ذهن خود نقشه محیط پیرامون را ترسیم كند و رابطه راحتی با جهانی كه در آن زندگی می كند، برقرار كند.
    ۱۳) سرود بخوانید.
    حركات بدن و بازی انگشت به كودك كمك می كند تا بچه اصوات را با حركات كوچك و بزرگ جسمی ارتباط دهد. به علاوه سرود یادگیری ضرباهنگ(ریتم)، وزن و الگوهای زبانی را تقویت می كند.
    ۱۴) شتاب خود را با خلق و خوی بچه هماهنگ كنید.
    برخی بچه ها به راحتی با موقعیت های ناآشنا سازگار می شوند، برخی جسور و خودانگیخته و برخی دیگر بسیار خجول هستند. اگر می كوشید میزان جرئت و راحتی بچه ها را افزایش دهید، با شتاب فكری وی همراه شوید. به كودكی كه به شدت فعال است، كمك كنید از انرژی فوق العاده اش به خوبی استفاده كند و مهار حركات آنی را فرا بگیرد. پذیرش شما باعث می شود از آرامش مورد نیاز جهت تجربه كردن و آزادانه آموختن برخوردار شود.
    ۱۵) از وقت غذا و استراحت استفاده مثبت كنید.
    وقتی بچه غذا می خورد، اسامی غذاها را بلند بگویید. وقتی یاد گرفت خودش غذا بخورد، اظهار شادی كنید، هر چند كه تلاش های اول او با ریخت و پاش همراه باشد. این كار باعث می شود تداعی معانی خوبی با زمان صرف غذا و خوردن پدید آید. دعوا و غـُر زدن در مورد غذا می تواند باعث شكل گیری الگوهای عاطفی منفی در مغز شود.
    ۱۶) در برابر كارهای بچه واكنش های آشكار نشان دهید.
    اگر به روش مناسب، اطمینان بخش و قابل پیش بینی به رفتار كودك پاسخ دهید، مغز در حال رشد نوزاد می آموزد از اطراف معنا بیاموزد. منسجم باشید.
    ۱۷) از انضباط مثبت بهره بگیرید.
    بدون ترساندن یا خجالت زده كردن بچه، پیامدهای مثبت ایجاد كنید. اگر از كودك شما كار ناشایسته ای سر زد، مثلاً بچه دیگری را زد، طوری در برابرش بایستید كه چشمان شما در سطح چشمان وی باشد. با لحن ملایم و جدی، قانون لازم را تكرار كنید. قانون باید ساده و برای سن بچه قابل درك باشد. معقول نیست از كودك نوپا انتظار داشته باشیم به گلدان شیشه ای روی میز دست نزند.
    ۱۸) احساسات همدردی با دیگران را برای وی تقلید كنید.
    وقتی كسی كه غمگین یا ناراحت به نظر می رسد، احساسات، توجه نشان دادن، غمخواری و مهربانی را به کودک بیاموزید. هر قدر پیوندهای مغزی بیشتری برای پاسخ های همدردی و مؤدب بودن ایجاد كنید، این مدارهای مغزی بیشتر تثبیت می شود. این امر نه تنها به یادگیری شناختی و زبان، بلكه به افزایش مهارت های عاطفی مثبت كمك می كند.
    ۱۹) امكان بازی با برخی اجسام را با نظارت خود فراهم كنید.
    چیزهایی از قبیل آب، شن و حتی خاك و گل از این دست است. این كار بچه را با خصوصیات فیزیكی و خواص تركیبات، مایعات و جامدات آشنا می كند. به هنگام حمام، "مغز" اطلاعات مربوط به آب، صابون لغزنده و پرز حوله جذب را می كند. تجارب حسی مبنای یادگیری مغز است.
    ۲۰) به كودك ابراز علاقه و شادی كنید.
    بگذارید اشاره ها، چشمان درخشان، توجه شما به فعالیت های كودك، نوازش های نرم و لبخند، طبیعت دوست داشتنی او را تقویت كند.

  6. #6
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    ۲۰ گام روش‏مند برای حافظه ای نیرومند

    ۱) من حافظه ضعیفی دارم و کاری هم نمی‏شود کرد! این یک جمله کاملاً بی معناست. شما به سادگی می‏توانید حافظه ضعیف خود را تقویت کنید و کارآیی آن را افزایش دهید؛ همان گونه که ضعف بینایی یا شنوایی خود را با استفاده از عینک یا سمعک اصلاح می‏کنید. پس قدم اول این است که شما باید باور کنید که ضعف حافظه، یک بیماری گذراست و به راحتی قابل علاج و اصلاح است. حالا وقت آن است که دست به کار شوید.
    ۲) شما حافظه‏ای بسیار نیرومند دارید! باور نمی‏کنید؟ آیا می‏خواهید این امر را به خودتان ثابت کنید؟ بسیار خوب، سعی کنید چیزی را که قبلاً می‏دانسته‏اید، فراموش کنید؛ امکان ندارد! این طور نیست؟ حافظه شما به شدت مقاومت می‏کند و مطمئن باشید که بالاخره این حافظه شماست که برنده می‏شود. در یک رویارویی کاملاً مستقیم با حافظه خود، می‏توانید باور کنید که حافظه شما هم قوی و نیرومند است تا برای تقویت بیشتر حافظه، بیش از پیش اعتماد به نفس پیدا کنید.
    ۳) اولین قدم برای آماده ساختن حافظه، ایجاد یک ارتباط و پیوند و تداعی معانی است. تداعی معانی آگاهانه و کنترل شده، دقیقاً همان حافظه تربیت شده و قابل کنترلی را ایجاد می‏کند که شما به دنبال آن هستید.
    این پیوند یا اتصال معانی، ممکن است آگاهانه و در اختیار یا نیمه هشیارانه و نیمه آگاهانه باشد. تداعی معانی نیمه آگاهانه، یعنی همان تداعی‏های ناخودآگاهی که در ذهن شما میان کلمات یا حرکات یا تصاویر خاصی با یک خاطره یا معانی دیگر شکل می‏گیرد.
    اما تداعی معانی آگاهانه که کاملا در کنترل اراده و خواست ماست، همان نیروی اتصالی است که حافظه ما را بیدار و تربیت می‏کند؛ پس ارتباط میان معانی برقرار کنید تا حافظه‏ای نیرومند بدست آورید. مثلاً فرض کنید که می‏خواهید معنای کلمه انگلیسی New را به خاطر بسپارید؛ شما در ذهن خود با تکرار کلمه «نیو»، به یاد کلمه نو می‏افتید. نو و تازه، معنای کاملاً نزدیک به جدید، یعنی کلمه Newدارد. سپس شما با نام نیو به یاد نو ودر نتیجه به یاد جدید و تازه می‏افتید.
    ۴) یکی از محرک‏های تقویت و تولید کننده جرقه حرکت حافظه، علاقه است. به یاد آوردن چیزهایی که به آنها علاقه داریم، همیشه آسان‏تر از به خاطر آوردن چیزهایی است که مورد علاقه ما نیستند.
    یکی از روان شناسان متخصص حافظه می‏گوید: نیروی حافظه، بستگی زیادی به علاقه دارد. او هر روز صبح از کارهایی که می‏خواهد انجام دهد، فهرستی ذهنی تهیه می‏کند و می‏گوید نکته مهم این است که اتصال‏های یاد آورنده ذهنی، مارا مجبور کنند در لحظه مناسب، به آن چیزها علاقه‏مند شویم.
    به عبارت ساده‏تر، تداعی، باعث ایجاد علاقه می‏شود.
    برای به خاطر آوردن هر چیز جدید، آن چیز باید با چیز دیگری مربوط شود که از قبل آن را می‏شناسیم یا آن را به راحتی به خاطر می‏آوریم.
    ۵) بعد از این که دو چیز در ذهن ما به هم مربوط شدند، موضوعی که از قبل آن را می‏شناسیم، چیز جدید را به یادمان می‏آورد انجام چنین کاری آن‏قدر ادامه می‏یابد تا مطلب جدید به صورت اطلاعی در آید که از قبل آن را می‏شناسیم و به عبارت ساده‏تر، در ذهن ما استقرار و استحکام یابد و به راحتی در حافظه ما حضور یابد.
    چرا ما به سادگی نقشه ایتالیا را به خاطر می‏آوریم؛ اما به دشواری می‏توانیم شکل سرزمین‏های آلمان یا فنلاند را به یاد آوریم؟ زیرا معلم از کودکی به ما آموخت که ایتالیا شبیه یک چکمه است؛ یعنی شکلی که ما از قبل آن را می‏شناختیم.
    از قدرت تصویر ذهنی خود بیشتر استفاده کنید! متخصصان فن حافظه می‏گویند: هر چه به تصویر درآید، به سادگی به خاطر سپرده می‏شود.
    ۶) وقتی شما فکر می‏کنید، تصویر هایی در ذهن شما پدید می‏آید. این عمل تصور کردن، تصویر سازی یا تصویری کردن است. این کاری است که شما هر لحظه و پیوسته انجام می‏دهید و هیچ مشکلی درباره آن ندارید.
    ارسطو در یکی از کتاب‏هایش می‏گوید: «برای فکر کردن، ما باید با تصویرهایی گفت‏وگو کنیم که آنها را در ذهن خود می‏بینیم. فرض کنید من به شما می‏گویم که به صندلی فکر کنید. شما در ذهن خود چه چیزی را می‏بینید؟ بدون شک، اولین تصویری که در ذهن شما ساخته می‏شود، یک صندلی است.
    شما می‏توانید با پیوند دادن بعضی معانی به بعضی تصاویر قرینه و نزدیک به آن، به حافظه خود در یاد آوری آن معنا کمک کنید؛ مثلاً یادگیری یک مطلب علمی در کلاس درس با حادثه‏ای که همان زمان موجب جلب توجه شما شده است، عجین می‏گردد و به محض یاد آوری تصویر آن حادثه یا جریان، آن مطلب علمی نیز در ذهن شما حضور می‏یابد. بسیاری از این تصاویر جالب را می‏توان به صورت خودآگاه و عامدانه به وجود آورد.
    ۷) اسپینوزا می‏گوید: هر قدر یک چیز قابل فهم‏تر و روشن‏تر باشد، آسان‏تر در حافظه، حفظ و نگه داری می‏شود و بر عکس هر قدر مبهم‏تر باشد، آسان‏تر از یاد می‏رود.
    نتیجه می‏گیریم که بهتر است مفاهیم مبهم و مشکل را به اجزای ساده و قابل فهم تبدیل کنیم و یا تصویر ذهنی ملموسی از آنها بسازیم تا ساده‏تر در ذهن باقی بمانند و یاد آوری آنها آسان‏تر گردد.
    ۸) ما تمایل داریم چیزهای ساده، ملموس، روزمره و معمولی را فراموش کنیم؛ اما به ندرت چیزهای منحصر به فرد، خشونت‏آمیز، غیر معمولی، مضحک و فوق العاده را از یاد می‏بریم.
    ما می‏توانیم با ایجاد پیوندهای ذهنی میان اشیا و کلمات، آنها را غیرمعمولی، تمسخرآمیز یا غیر ممکن سازیم تا مثل چسب به هم محکم شوند و در ذهن بمانند.
    برای تصویرسازی از کلمات مبهم، از نیروی تخیل و ابتکار خود بهره بگیرید. یک ذره تخیل به اضافه مقداری ابتکاری، به شما امکان می‏دهد تا هر چیزی را تصویری کنید. تخیل می‏تواند بسیار مهم‏تر و مفیدتر از اطلاعات باشد. اگر شما تخیل نداشته باشید تا از اطلاعات خود استفاده کنید فایده ذهن و مغز چیست؟
    مثلاً برای به خاطر آوردن سوره‏ای از قرآن کریم که سجده واجب دارند، این گونه خیال‏پردازی کنید: شبی در حالی که ستاره در آسمان می‏درخشید، پدرم را دیدم که در حال سجده، سوره فصلت را قرائت می‏کرد. نام چهار سوره مذکور، در این داستان آمده است: نجم (ستاره)، سجده، فصلت و اقرأ یا علق(قرائت).
    ۹) خوب مشاهده کردن در تقویت حافظه، کمک بزرگی است. نگاه کردن و دیدن،آسان است؛ اما به دقت و به درستی مشاهده کردن، مهارتی است که باید آن را کسب کنید. حافظه و مشاهده، رابطه نزدیکی با هم دارند و در کنار هم شما را به موفقیت نزدیک‏تر می‏کنند. تفاوت دیدن با مشاهده کردن چیست؟ تفاوت آن است که ما با چشمان خود می‏بینیم؛ اما با ذهن خود مشاهده می‏کنیم؛ به عبارتی مشاهده کردن، یعنی با ذهن دیدن.
    تنها قاعده برای مشاهده کردن خوب و حساس، دقت و توجه است. شما با تمرین آگاهانه یا نا آگاهانه، می‏توانید درست مشاهده کردن را به صورت یک قاعده در آورید و آن گاه که بر اثر کسب این مهارت، از هر معنایی یک تصویر ذهنی دقیق و روشن و همراه با جزئیات در ذهن شما تشکیل شد، متوجه خواهید شد که چقدر در به خاطر آوردن آن توانا هستید و چه حافظه نیرومندی پیدا کرده‏اید.
    ۱۰) اطلاعات، قابلیت اتصال به یکدیگر را دارند و هر اطلاعی را می‏توان به اطلاع دیگر متصل کرد. مهم نیست که اتصال چقدر واضح و روشن یا مبهم و رمز گونه باشد؛ مهم آن است با تمرین در ذهن ما جایگزین شود.
    اطلاعات به هم متصل شده‏ای که شما زیاد استفاده می‏کنید و در مدت کوتاهی به معلومات شما تبدیل می‏شوند، فقط به این دلیل است که مورد استفاده قرار گرفته‏اند. حال با اطلاعاتی که به طور مرتب مورد استفاده ما نیستند، چه کار کنیم؟ اصلاً نگران نباشید! فقط کافی است چند وقت یک بار آنها را در ذهن مرور کنید. در این صورت، وقتی که به آنها نیاز دارید، آن اطلاعات به یاد شما می‏آیند. این کاربرد مرتب است که بر چگونگی نگه داری اطلاعات در ذهن، نظارت می‏کند.
    ۱۱) علت فراموشکاری چیست؟ ریشه مشکل فراموشی در کجاست؟ اگر به دقت توجه کنید، می‏بینید علت این است که به موقع حضور ذهن نداشته‏ایم. ذهن ماغایب و در حقیقت در جای دیگری بوده است. ما در شرایط معین، کارهایی را انجام می‏دهیم که وقتی بعد می‏خواهیم آن وضعیت یا کارها را به خاطر آوریم، موفق نمی‏شویم و این، یعنی فراموشکاری.
    برای حل مشکل فراموشکاری، باید مطمئن باشید که در لحظه‏ای که دارید آن کارهای معین را انجام می‏دهید، ذهن شما حاضر است و غایب نیست. وقتی شما بدون تفکر درباره عملی، آن را نا خود آگاه انجام می‏دهید، در واقع آن را در ذهن خود ثبت نمی‏کنید؛ پس در آینده نیز چیزی را به خاطر نمی‏آورید. راه حل آن است که آگاهانه عمل کنید و اطمینان حاصل کنید که به اندازه کافی توجه و حضور ذهن دارید.
    ۱۲) چه کار کنیم که مجبور نباشیم یک مطلب را بارها و بارها بخوانیم تا بتوانیم آن را به ذهن بسپاریم و به عبارتی چگونه می‏توانیم حافظه مطالعاتی خود را تقویت کنیم؟ شما باید خوب خواندن (خواندن مؤثر) را یاد بگیرید.
    خواندن مؤثر، یعنی تلاش برای تبدیل واژه‏ها به اندیشه‏ها، افکار و پاسخ‏ها.
    خواندن مؤثر، چیزی بیشتر از شناخت و درک مفهوم ساده کلمات است. خواندن انفعالی و مکانیکی، باید به خواندن فعال و تهاجمی تبدیل شود. خواندن شما وقتی فعال است که با تلاش، کلمات را ذره ذره و بخش به بخش هضم کنید و از آنها اندیشه بسازید؛ اندیشه هایی مفید، مؤثر و حیاتی. این گونه خواندن، وقت بیشتری می‏برد، اما شما را از زحمت چندین بار خواندن خلاص می‏کند.
    اولین قانون در خواندن مؤثر آن است که اندیشه اصلی مطلب را استخراج کنید و حول محور آن با ذهن خود کار نمایید.
    ۱۳) برای تقویت حافظه ناچارید که تمرکز حواس داشته باشید. تمرکز، یعنی توجه و دقت اختصاصی، انحصاری و منحصر به فرد، درباره یک شی‏ء، یک هدف، یا یک موضوع.
    شما چگونه می‏توانید تمام توجه و دقت خود را به طور کامل به یک موضوع اختصاص دهید؟ برای رسیدن به این هدف، باید قانون اصلی تمرکز را به کار ببرید؛ خود را درگیر کنید.
    چگونه خود را درگیر کنید؟ جواب مهم و طلایی ما این است: سؤال کنید؛ شما با سؤال کردن، شروع به فکر کردن می‏کنید. وقتی مطالب را با هدف یافتن پاسخ‏های معین برای پرسش‏های معین بخوانید، این امر حافظه شما را در یادگیری مطالب تقویت می‏کند.
    ۱۴) برای تقویت حافظه یک دفتر یادداشت تهیه کنید و از مطالبی که معمولاً فراموش می‏کنید، فهرستی تهیه کنید.
    فهمیدن این که چه مطالبی را فراموش می‏کنید، از آن جهت مفید است که می‏توانید برای فراموش نکردن آنها بیشتر تمرکز ایجاد کنید.
    مشکل اساسی آن است که ندانید چه مطالبی را فراموش می‏کنید.
    این روش فایده بزرگ دیگری هم دارد. شما وقتی فهرستی از فراموش کاری‏های خود تهیه می‏کنید، خود را هم متقاعد می‏سازید که حافظه شما چندان هم خراب نیست و فقط در موارد محدودی که فهرست آن را در اختیار دارید، دچار مشکل هستید و تازه می‏فهمید که بسیاری از موارد هم راه حل هایی بسیار ساده و آسان دارند و در واقع شما از دو جهت مشکل خود را کوچک‏تر می‏کنید.
    ۱۵) مطالبی را که ممکن است فراموش کنید، به صورت سؤال در آورید و در طول امروز چندین بار آن سؤال را خود بپرسید. اغلب مسائل، با ایجاد سؤال در ذهن شما حک می‏شوند و تصویر سؤال، نا خود آگاه با تصویر پاسخ آن، حالت تداعی پیدا می‏کنند؛ اما احتمالاً سؤالاتی هستند که با این روش به آسانی پاسخ آنها را به خاطر نمی‏آورید و باید توجه و دقت خاصی به خرج دهید و از روش‏های دیگری نیز استفاده کنید.
    ۱۶) برای تقویت حافظه خود می‏توانید از دیگران بخواهید که سؤالاتی را که احتمالاً پاسخ آنها را فراموش می‏کنید، از شما بپرسند. با تکرار این تمرین، شما بر نقاط ضعف حافظه خود تسلط پیدا می‏کنید و فرا می‏گیرید که همیشه آماده پاسخ به هر سؤالی باشید و در نتیجه ذهن شما مطلب مورد نظر را به صورت آماده باش نگه می‏دارد تا آرام آرام آن مطلب به دانسته‏های ناب و دائم شما اضافه گردد.
    فرقی نمی‏کند که چه کسی آن سؤالات را از شما می‏پرسد؛ خود شما خوب می‏فهمید که چه وقت خوب و کامل پاسخ داده‏اید و چه وقت پاسخ را از خود ساخته‏اید؛ پس خود را فریب ندهید.
    ۱۷) یک روش مؤثر دیگر برای تقویت حافظه آن است که از متدهای کمکی استفاده کنید. شما می‏توانید از قلم و کاغذ یاری بجویید و مفاهیم، ارقام یا مطالبی را که در حفظ آنها مشکل دارید، بر روی کارت‏های کوچکی بنویسید و هر روز چند دقیقه را صرف باز نویسی فهرستها نمایید. دقت کنید که کدام مطلب را به خاطر دارید و کدام را هنوز فراموش می‏کنید. فهرست جدید دیگری از مطالبی که بیشتر فراموش می‏کنید، تهیه کنید و دوباره آنها را تمرین کنید.
    وقتی بدانید چه مطالبی را فراموش کرده‏اید، به راحتی می‏توانید در جهت حفظ آن اقدام کنید. هر چه بیشتر مطلب مهم را فراموش کرده باشید، کمتر احتمال دارد که مجدداً آنها را فراموش کنید. این را بدانید که به خاطر سپردن مطلبی به دفعات در حافظه، مؤثرتر است از این که آن مطلب یک بار و در موقعیتی خاص در ذهن شما جای گرفته باشد.
    ۱۸) یک مطلب مهم در افزایش کارآیی حافظه آن است که بدانید دقیقاً چه مطلبی را باید به خاطر بسپارید. فهرستی از نکاتی که باید همیشه در ذهن آماده داشته باشید، تهیه کنید تا به سؤالات مربوطه به طور موفقیت‏آمیز و سریع پاسخ بگویید و از تکرار مطالبی را که نیازی به یادآوری مداوم و همیشگی آنها ندارید، پرهیز کنید تا ذهن خود را بیهوده خسته نکنید. مردم وقت زیادی صرف یادگیری مطالبی می‏کنند که به طور منطقی از آنها انتظار نمی‏رود که به خاطر داشته باشند.
    همیشه از خود بپرسید که آیا لازم است این مطلب را به خاطر بسپارم یا اگر بتوانم در مواقع لزوم از آن استفاده کنم، کافی است؟
    ۱۹) از صدر المتألهین نقل می‏کنند که می‏گفت: تعقل و تعلق هرگز یک جا جمع نمی‏شوند. او داستانی را درباره یکی از دوستانش نقل می‏کند که حافظه‏ای بسیار قوی داشت و در یادآوری علوم کلی و سنگین بسیار توانا بود؛ اما طی حادثه‏ای جذب مادیات شد و تعلقات مادی و دنیایی چنان توجه او را به خود جلب کرد که قدرت سرشار حافظه خود را آرام آرام از دست داد؛ به گونه‏ای که در ساده‏ترین مسائل تعقلی در می‏ماند.
    به عقیده ملاصدرا، هر چه مشغله‏های فکری و تعلقات دنیایی و افکار حاشیه‏ای از ذهن آدمی دور شود، قدرت تمرکز بر مطالب خاص و توانایی به حافظه سپاری آن چه شایسته و ارزشمند است، بیشتر می‏شود.
    ۲۰) بنابر آموزه‏های اسلامی نیز راهکارهایی برای تقویت حافظه وجود دارد:
    ـ پرخوری نوعی حماقت را به همراه می‏آورد و قوای عقلی را ضعیف می‏کند و کم خوری یکی از راه‏های زیاد شدن حافظه است.
    ـ زیاده از حد آب خوردن و بدون احساس نیاز آب نوشیدن، موجب کندی ذهن می‏شود.
    ـ مسواک زدن منظم، حافظه را زیاد می‏کند و بی توجهی نسبت به بهداشت دهان و دندان، موجب بروز حالات و امراضی می‏گردد که فراموشی و کند ذهنی ایجاد می‏نماید.
    ـ شست‏وشوی بینی یا استنشاق آب، یکی از راه‏های تقویت و گشایش حافظه است. بدیهی است که اصلاح وضعیت تنفسی و رسیدن اکسیژن کافی به مغز، قدرت قوای ذهنی را افزایش می‏دهد.
    ـ حجامت در محل متعارف آن یعنی میان دو کتف، یکی از عوامل افزایش حافظه است و علاوه برآن، بر عقل نیز می‏افزاید. جالب است که میان افزایش تحرک و قدرت جابه جایی اجزای خون که با حجامت و فصد حاصل می‏گردد با خون رسانی صحیح و آسان به کوچکترین عروق مغزی، رابطه نزدیکی وجود دارد.
    ـ خواب کوتاه قبل از نهار (قیلوله) از عوامل تقویت حافظه و ترک آن از عوامل فراموشی شمرده شده است.
    ـ مویز، کندر، سیب، انار، به، سرکه، بادام و پسته، پیاز و سیر، شیر گوسفند و فلفل سیاه برای تقویت حافظه، مفید هستند.
    ● نتیجه
    چیزی به نام حافظه ضعیف وجود ندارد. حافظه‏ها دو نوعند؛ تربیت شده و تربیت نشده. فقط باید بدانیم که ما کدام یک از این دو نوع حافظه را داریم و در صورت نیاز برای تربیت و پرورش حافظه خود اقدام اساسی کنیم. روش‏های تقویت حافظه فراوانند و شاید بسیاری از آنها از حوصله این بحث خارج باشد و شاید هم اغلب راهکارها به تمرین و ممارست ختم شود که کاری عملی است و نه تئوری.
    آن چه ما قصد بیان آن را داریم تلنگری به ذهن‏های تسلیم شده‏ای است که گمان می‏کنند هرگز نخواهند توانست طلسم فراموش کاری خود را بشکنند. آنها باید بدانند که برای داشتن یک حافظه قوی و نیرومند، لازم است زحمت بکشند و با روش‏های علمی و مجرب، از سرمایه وجودی خود استفاده کنند.
    به قول نیکلاس راو: «حافظه، گنجینه‏ای است که اگر می‏خواهیم از آن به قدر نیاز یاری بگیریم، باید به آن بها بدهیم و برایش سرمایه گذاری کنیم.»
    نویسنده: مژده پورحسینی‏ منابع : ۱. هری لوراین، یادگیری =حافظه +اطلاعات، ترجمه احمد میر عابدینی. ۲. فیل ریس، ۵۰۰نکته درباره مطالعه، ترجمه بیتا عسگری. ۳. محمد حسین حق جو، آیین حفظ و تقویت حافظه. ۴. وین دایر، دانش روزمره، ترجمه بهارک کاظمی. ۵. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار. منبع: سایت پرسمان

  7. #7
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    ۲۵ راه به افکار خلاق و زیبا

    تا به حال چند بار احساس کرده‌اید که مغز شما از کار افتاده است و دیگر قادر به فکر کردن نیستید؟
    این به‌دلیل آن است که ما نیاز داریم توانائی‌های خود را برای فکر کردن افزایش دهیم. مطلب حاضر به نکاتی می‌پردازد که ما برای بیشتر و بهتر فکر کردن باید به کار گیریم و به آن نیاز داریم.
    ۱) یافتن بهترین زمان. بیشتر افراد مسن صبح‌ها بهتر می‌توانند فکر کنند و اغلب جوانان بعداز ظهر‌ها.شما چه زمانی بهتر فکر می‌کنید؟
    ۲) خوب تحصیل کنید اما افراط نکنید. بعضی از روان‌شناسان عقید ه دارند که تحصیلات تخصصی افراطی و زیاد می‌تواند به توانایی تفکر خلاقانه آسیب وارد کند. شما اگر در رشته نویسندگی دکترا کسب کنید الزاما رمان نویس بزرگی نخواهید شد.
    ۳) روز خود را با بهترین‌ها شروع کنید. محققین نشان داده‌اند که مقدار کافئین موجود در یک فنجان قهوه می‌تواند به تمرکز حواس کمک کند اما اگر شما مستعد اضطراب هستید بهتر است فراموشش کنید. .
    ۴) خاطرات جدید را به خاطرات قبلی بچسبانید.
    حافظه خود را چون دار بستی در نظر بگیرید و اطلاعات جدید را روی آن تثبیت کنید. همیشه اطلاعات جدید را به چیزی پیوند دهید و هرگز آن را تنها رها نکنید.
    ۵) تا می‌توانید تمرین کنید. یاد گیری و تمرین مداوم ذهن را تغییر می‌دهد.مطالعاتی که روی عده‌ای داوطلب ۷۰ ساله انجام شده نشان می‌دهد که آموزش‌های منظم و طبق برنامه
    زمان‌بندی شده باعث تغییر ساختار ذهنی فرد می‌شود به نحوی که فعالیت ذهنی این افراد نسبت به زمانی که ۷ سال جوان‌تر بوده‌اند بیشتر است. فرد مسنی که خوب تمرین می‌کند سریع‌تر از جوانی است که اصلا تمرین نمی‌کند.
    ۶) به ایده‌های خود شانس شکوفا شدن بدهید. بسیاری از ما با توجه به توانائی‌ها یمان امکان ارزیابی حقایق وتصمیم‌گیری سریع داریم. خلاقیت نیاز به آرامش و سکون داردو این که به ایده‌های به ظاهر نا معقول و بی‌معنی خود فرصت دهیم.
    ۷) شغلی که باعث رشد شود و همراهی که باهوش باشد. مطالعات انجام شده درلهستان نشان می‌دهد صاحبان مشاغلی که نیاز به کارگیری ذهن دارد نسبت به سایر افراد از قدرت تفکر بیشتری برخوردارند. همچنین ازدواج با فردی با هوش ممکن است در شما انگیزه ایجاد کند و باعث رشد و بالندگی شما شود.
    ۸) تجربه کنید. خلاقیت اغلب به توانائی تعدیل راه حل‌ها از جهات مختلف زندگی خلاصه می‌شود. برای مثال نوار چسب خیاطی با الهام گرفتن از خار و خسی که به لباس می‌چسبد ساخته شده است و یا شیوه پوست کندن موز ایده‌ای برای تهیه قوطی‌های کنسروی است که با حلقه‌ای که روی آن تعبیه شده باز می‌شود.
    ۹) توجه کنید.آیا تا به حال برای شما پیش آمده که نام کسی را تا مدتی پس از آن که او را ملاقات کردید به خاطر نیاورید؟علت این امر ضعف حافظه نیست بلکه نداشتن تمرکز است. با بالا رفتن سن باید اطلاعات را آگاهانه به حافظه بسپاریم و حفظ کنیم.
    ۱۰) ورزش با عث تقویت قوای فکری می‌شود. تحقیقات گوناگون اکنون از این فرضیه که ورزش و تمرینات بدنی اثرات سود‌مندی روی عملکرد تحصیلی دارد حمایت می‌کند.تصور می‌شود که در هنگام ورزش اکسیژن و مواد غذایی بیشتری در دسترس سلول‌های مغز قرار می‌گیرد؛ به علاوه با عث افزایش فاکتور‌هائی می‌شود که عامل رشد سلول‌های مغزی‌اند. ورزش فواید گوناگونی دارد و انجام آن به‌صورت مرتب و روزانه توصیه می‌شود.
    ۱۱) تازه جوئی رمز موفقیت. نقاش امپرسیونیست هنری ماتیس در سال‌های پایانی عمر خود از قیچی به جای قلم مو برای خلق آثارش بهره برد و به هنرش روحی تازه بخشید. مقایسه افراد خلاقی که متوقف می‌شوند با آنهایی که به خلاقیت ادامه می‌دهند نشان می‌دهد که افراد دسته دوم پیوسته به دنبال دانشی جدید هستند.
    ۱۲) شناخت عوامل بازدارنده. چنانچه در معرض عوامل مختلفی قرار گیریم که رشته افکار ما را پاره کنند تمرکز کردن مشکل خواهد بود. چنانچه کاری نیاز به دقت و تمرکز زیاد دارد مثلا تهیه یک گزارش باید دو شاخه سیم تلفن را از پریز کشید و یا نوشته‌ای روی در قرار داد تا کسی در آن هنگام وارد اطاق نشود.
    ۱۳) فراموش نکنید که همیشه به دنبال کارهای مورد علاقه‌تان باشید. اخیرا روان‌شناسی هلندی مطالعاتی روی تفاوت‌های بین قهرمان شطرنج و استاد شطرنج انجام داد.او افرادی از هر دسته را تحت آزمایشاتی چون تست هوش، حافظه وتعیین میزان قوه استدلال برای حرکت مهره‌ها قرار داد و هیچ تفاوتی بین افراد دو گروه پیدا نکرد.تنها تفاوت این بود که قهرمان شطرنج علاقه بیشتری به بازی شطرنج داشت. آنها اشتیا ق و تعهد بیشتری نشان می‌دهند و کلید خلاقیت آنها هم همین است.
    ۱۴) ایده‌های جدید رابا یکدیگر تلفیق کنید. با هیچ مطلبی سرسری بر خورد نکرده وآن را با بی‌تفاوتی نخوانید. حاشیه نویسی، فکر کردن، شکل دادن وتلفیق مطالب با یکد یگر حتی اگر مطلبی که می‌خوانید به‌نظرتان به درد نخور و بی‌فایده باشد به شما کمک می‌کند تا آن را به نحوی بفهمید که در نهایت بتوانید خلاقا نه عمل کنید.
    ۱۵) روش‌های سریع یا د گرفتن را بیا موزید. یکی از مهم‌ترین مهارت‌های قرن بیست و یکم توا نا ئی یا د گیری سریع است؛ پس آ ن را پرورش دهید. یا د بگیرید که به سرعت به ایده‌های خود شکل دهید. شیوه عملکرد مغز خود را پیدا کنید تا بتوانید آن را بهتر به کا ر گیرید. بعضی اشخاص پس از مدتی کار فکری نیا ز به استراحتی کوتا ه‌مدت و نو شیدن چای یا قهو ه دارند تا بتوانند دو باره به کار ادامه دهند.
    ۱۶) همیشه برنامه‌های بلند مدت داشته باشید حتی اگر آن را هر روز تغییر دهید. نفس برنا مه‌ریزی برای زندگی خود به تنهایی با ارزش است و تغییر دادن آن به ما کمک می‌کند که چیز‌های جدیدی یاد بگیریم.
    ۱۷) اشتباه کنید. ممکن است در اولین تلاش خود مرتکب اشتباهات زیادی شوید اما کارتان را پیش برده و تمام کنید.اشتباهات خود را یادداشت کرده وسپس دوباره به کار بپردازید و این بار از تکرار اشتباهات جلوگیری کنید. به گفته شکسپیر تردیدهای ما خائن‌اند و با ترس از تلاش ما را از موفقیت دور می‌کنند.
    ۱۸) عواملی که در ضمن کار باعث افزایش مهارت‌هایتان شده‌اند را یادداشت کرده و گاهی به آنها مراجعه کنید تا برایتان به عادت تبدیل شوند.
    ۱۹) به مسائل از زوایای مختلف نگاه کنید. چنانچه می‌خواهید مسئله‌ای را حل کنید راه‌های مختلفی را امتحان کنید و اگر راه اول را به هر دلیلی مناسب تشخیص نداده‌اید، راه دوم را امتحان کنید. ایده‌ها و تصورات را از دیدگاه‌های مختلف بررسی کنید. برای مثال آیا کسی که در چین رشد کرده و بزرگ شده در مورد یک موضوع خاص به همان شکلی فکر می‌کند که یک نفر در ایرلند؟
    ۲۰) آرامش خود را حفظ کنید. خویشتنداری به شما کمک می‌کند تا منصف و بی‌طرف باقی بمانید و بهتر فکر کنید.چنانچه به بحث و مجادله بپردازید و خونسردی خود را از دست دهید توانائی خودرا برای منطقی و عاقلانه فکر کردن از دست خواهید داد.
    ۲۱) در جست‌وجوی حقیقت باشید. هر کسی که خوب فکر کند قبل از هرقضاوتی در جست‌وجوی حقیقت است.از خود سؤال کنید که آیا تمام حقایق را به‌طور کامل در دسترس دارید؟ آیا کمبودی در اطلاعاتتان وجود دارد که شما را از حقیقت و یا راه حل مسئله دور کند؟
    ۲۲) چنانچه در موردی شک دارید حتما سؤال کنید. هرگز از سؤال کردن نهراسید.
    ۲۳) مردم را درک کنیم. آیا کسانی که با شما صحبت می‌کنند همیشه این تصور رادارند که باید حرفشان را به طریقی به شما ثابت کنند؟ به راستی علت این تصور آنها چیست؟
    ۲۴) تجربه مهم‌ترین مرجع ماست. چنانچه مطلبی را می‌شنویم باید ببینیم آیا واقعا در زندگی ما اتفاق افتاده است یا نه.
    ۲۵) همیشه به خاطر بسپارید که بیشتر حقایق نسبی‌اند و بین حقیقت و عقیده تفاوت وجود دارد. کلمات را با احتیاط و دقت به کار برید و هیچ‌گاه خود را گول نزنید. فکر نکنید که باید پیوسته دنباله رو مردم باشید.

  8. #8
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    ۲۶ فن‌ مهم‌ برای‌ تقویت‌ حافظه‌

    متخصصان‌ روان‌شناسی‌ و دست‌اندركاران‌تعلیم‌ و تربیت‌، فنون‌، روش‌ها و تدابیر متعددی‌ رابرای‌ پرورش‌ ذهن‌، تقویت‌ حافظه‌ و یادگیری‌ بهترارائه‌ كرده‌اند كه‌ در این‌ جا به‌ تشریح‌ آنهامی‌پردازیم‌.
    تقویت‌ حافظه‌، همان‌ یادگیری‌ بهتر است‌.تقویت‌ حافظه‌ یعنی‌ رعایت‌ اصول‌ و قوانین‌ حاكم‌بر یادگیری‌. اگر قوانین‌ حاكم‌ بر یادگیری‌ را خوب‌رعایت‌ كنیم‌، بهتر یاد خواهیم‌ گرفت‌ و در نتیجه‌احساس‌ می‌شود كه‌ حافظه‌ ما تقویت‌ شده‌ است‌.
    تقویت‌ حافظه‌ یا پرورش‌ حافظه‌ همان‌ عوامل‌موثر بر یادآوری‌ است‌ كه‌ روان‌شناسان‌ به‌ عنوان‌روش‌های‌ پرورش‌ حافظه‌ پیشنهاد كرده‌اند(بینایی‌).
    در این‌ بحث‌ به‌ ۲۶ شگرد مهم‌ برای‌ داشتن‌یك‌ حافظه‌ سالم‌، نیرومند و از همه‌ مهم‌تر كارآمدمی‌پردازیم‌، تا بتوانید به‌ واسطه‌ آن‌ مطالب‌ راسریع‌تر به‌ خاطر بسپارید و راحت‌تر به‌ یاد آورید.
    ۱) هدف‌
    ۲) اعتماد داشتن‌
    ۳) علاقه‌
    ۴) سلامتی‌
    ۵) اكسیژن‌ كافی‌
    ۶) دقت‌
    ۷)تمركز
    ۸) استراحت‌
    ۹) خواب‌ كافی‌
    ۱۰) آرامش
    ۱۱) برنامه‌ریزی‌
    ۱۲) مدت‌ یادگیری‌
    ۱۳) یادگیری‌ با فاصله‌
    ۱۴) تصمیم‌ به‌ خاطر سپردن‌
    ۱۵) خوب‌ درك‌ كردن‌
    ۱۶) روش‌ pqgr كه‌توضیح‌ خواهیم‌ داد
    ۱۷) تكرار
    ۱۸) استفاده‌ ازانواع‌ حافظه‌
    ۱۹) تصویرسازی‌
    ۲۰) وسایل‌كمك‌ آموزشی‌
    ۲۱) تشریحی‌ و تستی‌ خواندن‌
    ۲۲) روش‌ جزء به‌ جزء و روش‌ كلی‌
    ۲۳)ارتباط
    ۲۴) سازماندهی‌ در برنامه‌
    ۲۵) برجستگی‌ نكات‌ مهم‌
    ۲۶) تقدم‌ و تاخر
    ● تند خوانی‌
    امروزه‌ خواندن‌ یكی‌ از مهم‌ترین‌ وسایل‌ارتباطی‌ انسان‌ با محیط بیرونی‌اش‌ است‌. انسان‌امروزی‌ می‌كوشد با مطالعه‌ گوناگون‌، ارتباطبیشتری‌ با جهان‌ خارج‌ پیدا كند. در این‌ میان‌،مطالب‌ گوناگون‌ با سرعت‌ غیرقابل‌ وصفی‌ افزایش‌می‌یابند; بنابراین‌ نیاز به‌ مطالعه‌ بیشتر نیز ضرورت‌می‌یابد. انسان‌ امروزی‌ می‌خواهد با خواندن‌منابع‌ مختلف‌، همگام‌ با دیگران‌ پیشرفت‌ كند و ازنتیجه‌ تحقیقات‌ و زحمات‌ پژوهشگران‌ بهره‌مندگردد، ولی‌ مشكل‌ عمده‌ این‌ است‌ كه‌ برای‌افزایش‌ اطلاعات‌ خویش‌ باید زمان‌ بیشتری‌ راصرف‌ مطالعه‌ كند. اما متاسفانه‌ زمان‌ محدود است‌و غیر قابل‌ افزایش‌; پس‌ چاره‌ چیست‌؟ تنها راه‌حل‌ این‌ است‌ كه‌ بر سرعت‌ مطالعه‌ خود بیفزاید. ازهمین‌ جا اهمیت‌ فراگیری‌ شیوه‌های‌ تند خوانی‌مشخص‌ می‌گردد.
    ● ضرورت‌ آموزش‌ تندخوانی‌
    بدون‌ شك‌ بهترین‌ نام‌ برای‌ دوره‌ای‌ كه‌ در آن‌زندگی‌ می‌كنیم‌، عصر اطلاعات‌ و ارتباطات‌ است‌.زمانی‌ می‌پنداشتند كه‌ با پیشرفت‌ ارتباطات‌ ودریافت‌ اطلاعات‌ از طریق‌ صوت‌ و تصویر به‌تدریج‌ كتاب‌، مجله‌ و روزنامه‌ از رده‌ خارج‌می‌شود اما این‌ طور نشد و هنوز هم‌ حدود ۷۰درصد یادگیری‌ از طریق‌ خواندن‌ به‌ دست‌می‌آید. هر فردی‌ كه‌ خواندن‌ را آموخته‌ یا به‌عبارت‌ دیگر حروف‌ را می‌شناسد، چه‌ شیوه‌هایی‌را باید به‌ كار گیرد تا بتواند با صرف‌ كمترین‌ نیرو ودر حداقل‌ زمان‌، مطالب‌ را بیاموزد؟ این‌ پرسشی‌است‌ كه‌ علم‌ تندخوانی‌ بدان‌ پاسخ‌ می‌دهد.
    نیاز روزافزون‌ خواندن‌ با سرعت‌ بالا در مقابل‌تنگی‌ وقت‌، خواندن‌ را از معنی‌ «شناختن‌حروف‌» خارج‌ كرده‌ و آن‌ را به‌ صورت‌ یك‌ فن‌ ومهارت‌ درآورده‌ است‌.
    افرادی‌ كه‌ هیچ‌گونه‌ آشنایی‌ با فنون‌تندخوانی‌ ندارند، طوری‌ مطالعه‌ می‌كنند كه‌گویی‌ دارند زیر زبانی‌ حرف‌ می‌زنند و متاسفانه‌سرعت‌ خواندن‌ این‌ افراد از ۱۵۰ كلمه‌ در دقیقه‌تجاوز نمی‌كند; در حالی‌ كه‌ همین‌ افراد می‌توانندسریع‌تر بخوانند و بیشتر هم‌ درك‌ كنند.
    كسی‌ كه‌ متن‌ را به‌ كندی‌ می‌خواند، غالبا سرنخ‌مفهوم‌ اصلی‌ را گم‌ می‌كند. گذشته‌ از این‌، شخص‌تا زمانی‌ كه‌ صاحب‌ مهارت‌ كافی‌ در تندخوانی‌نباشد، توجهش‌ به‌ سادگی‌ بر اثر عوامل‌ بیرونی‌پرت‌ می‌شود. اغلب‌ افراد كندخوان‌، مهارت‌كافی‌ در خواندن‌ مطالب‌ دقیق‌ تشریحی‌ را ندارندو نمی‌توانند مفهوم‌ اصلی‌ و كلیدی‌ عبارت‌ راتشخیص‌ دهند.
    تحقیقات‌ نشان‌ داده‌ است‌ افرادی‌ كه‌ با روش‌غلط مطالعه‌ می‌كنند، تنها پس‌ از گذشت‌ یك‌ روزحدود ۸۰ درصد آموخته‌های‌ خود را فراموش‌می‌كنند; در حالی‌ كه‌ با فراگیری‌ اصول‌ تندخوانی‌و روش‌های‌ صحیح‌ یادگیری‌، می‌توان‌ مطلب‌ رابهتر درك‌ كرد و در عین‌ حال‌ فراموشی‌ را به‌حداقل‌ رساند.
    ● مهم‌ترین‌ علل‌ كندخوانی‌ و راه‌های‌ برطرف‌كردن‌ آنها
    برای‌ كسب‌ مهارت‌ تندخوانی‌، باید علل‌كندخوانی‌ را مورد بررسی‌ قرار داد; سپس‌راه‌های‌ برطرف‌ كردن‌ آنها و سرانجام‌ تمرینات‌مناسب‌ تندخوانی‌ را ارائه‌ داد. در زیر مهم‌ترین‌علل‌ كندخوانی‌ و راه‌های‌ برطرف‌ كردن‌ آنهاآمده‌ است‌ كه‌ از این‌ راه‌ها می‌توان‌ به‌ بلندبلندخواندن‌، برگشت‌ چشم‌ به‌ عقب‌، كلمه‌ خوانی‌،سرگردانی‌ دید، مكث‌ طولانی‌ چشم‌، محدودیت‌حوزه‌ دید و تكرار ذهنی‌ كلمات‌ اشاره‌ داشت‌...

  9. #9
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    ۴ روش برای افزایش بهره هوشی (iq)

    در سال های اخیر، تست های مربوط به آزمایش میزان ضریب هوشی افراد، تغییرات شگرفی داشته است. در گذشته تستی گرفته می شد که سن ذهنی شما را بر سن واقعی تان تقسیم کرده و مقسوم علیه را در عدد ۱۰۰ ضرب می کردند؛ اما این روزها حداقل برای بزرگسالان، از منحنی ناقوسی شکل استفاده می کنند.
    به هر حال انتقادها و اختلاف های بسیار زیادی بر سر تست های هوش، و نحوه تعیین میزان بهره هوشی افراد وجود دارد؛ اما ما سعی می کنیم که به نوع تست کاری نداشته باشیم و تمرکز اصلی خود را بر روی میزان ضریب هوشی معطوف کنیم. به هر حال ما در این مقاله قصد داریم تا شما را با نحوه ی افزایش میزان بهره هوشی (IQ) آشنا کنم و کاری به انواع مختلف تست هایی که ممکن است در این زمینه از شما گرفته شود، نداریم.
    هر چند هیچ گونه تست مشخصی وجود ندارد که به طور استاندارد در همه جای دنیا برای سنجش هوش افراد به کار گرفته شود، ولی امتحاناتی وجود دارند که از طرفی میزان هوش شفاهی و از سوی دیگر میزان توانایی های اجرایی افراد را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهند. در این قسمت از مقیاس هوشی وشلر (WAIS) که ویژه بزرگسالان می باشد، استفاده کرده ایم و از ۱۴ آزمون مختلف بر روی ۴ مورد که عبارتند از: آزمون لغات، شباهت سنجی، جا خالی، و استدلال ماتریسی تمرکز کرده ایم.
    ▪ نکته: در تلاش برای ارتقای IQ شاید دو مرحله اولیه که مربوط به سنجش توانایی های شفاهی افراد هستند، برایتان خیلی راحت تر از دو مورد بعدی که ماهیت اجرایی دارند، باشند. به هر حال هر یک از این مراحل نیازمند دقت و تمرکز بالای داوطلب بوده و برای قدم گذاشتن به مرحله بعدی باید تلاش کنید.
    ۱) لغات را با صدای بلند تشریح کنید
    یکی از خرده آزمون های این بخش، تست دایره ی واژگانی است. در طول این آزمون از افرد می خواهند که در مورد لغاتی که به او ارائه می شود، توضیح دهد. به طور اخص هدف این تست آزمایش این مطلب است که یک نفر تا چه اندازه ای می تواند خود را ابراز کند. از آنجایی که این آزمون بیشتر بر روی دانش های قبلی و تجربیاتی که در گذشته به دست آورده اید تاکید دارد، گفته می شود که هوش شکل گرفته ی شما را می سنجد.
    برای تقویت این توانایی می توانید فرهنگ لغت را باز کنید و اولین کلمه ای که به چشمتان خورد را انتخاب کرده و با صدایی کاملاً متعادل در مورد آن برای کسی که در مقابلتان نشسته است، صحبت کنید. به عنوان مثال اگر کتاب را باز کردید و لغتی مثل "قره نی" به چشمتان خورد، ضعیف ترین توضیحی که می توانید از آن داشته باشید "نوعی آلت موسیقی" است. اگر قدری از بهره هوشی بالاتری برخودار باشید، میتوانید بگویید: "نوعی آلت موسیقی مانند نی توخالی است که با هوایی که از دهان خارج می شود، به صدا در می آید. با دمیدن جریان هوا به داخل آن می توان صداهای مختلفی را ایجاد کرد. روزنه هایی که بر روی این آلت موسیقی وجود دارند به ما اجازه می دهند تا صداها را تغییر داده و موسیقی ایجاد کنیم."
    شاید این مثالی که در بالا به آن اشاره شد، تا حد زیادی منحصر بفرد باشد، اما نمونه خوبی برای تفهیم این امر بود که چگونه باید به ذات کلمات رسوخ کرد.
    ۲) ایده گرفتن از اشیاء
    این گزینه شبیه سازی نوعی "استدلال انتزاعی شفاهی" است؛ و توانایی شما را در اظهار نظر کردن در مورد مفاهیم مختلف به نمایش می گذارد. معمولاً باید نوعی رابطه و یا الگوی خاص میان سه شی و یا بیشتر پیدا کرده و بعد شئی را انتخاب کنید که با الگوی اولیه مطابقت داشته باشد.
    برای افزایش IQ خود ۱۰ شی را انتخاب کنید. به عنوان مثال: DVD ، فنجان، بالشت، کتاب و غیره. سپس شروع کنید به طور شفاهی در مورد هر یک از آنها صحبت کنید و روی جزئیات گفته های خود دقیق شوید تا به یک حقیقت در مورد آن رسیده و بتوایند از آن ایده ی جدیدی برداشت نمایید. به عنوان مثال:
    -کپیDVD اولین قسمت حقایق زندگی بر روی زمین در مقابل من قرار دارد.
    - اولین نسخه DVD حقایق زندگی مقابل من است.
    - DVD اولین قسمت حقایق زندگی
    - حقایق زندگی
    - سریال کمدی
    - سرگرمی
    افکار انتزاعی برای ایجاد ارتباط میان موضوعاتی که ظاهراً هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارند، ضروری است. به منظور جمع زدن برخی موارد معین به صورت انتزاعی، شما نیازمند حس استنتاج و قیاس بالایی هستید.
    ۳) عینیت بخشیدن به مفاهیم انتزاعی
    آزمون های جای خالی "ادراک سه بعدی، تجزیه و تحلیل بصری-انتزاعی، و حل مسئله" را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند. در این قسمت فرد را امتحان می کنند که تا چه اندازه می تواند چیزی راکه درک کرده بیان کند.
    ▪ این مورد را در نظر بگیرید: هیچ کس نمی تواند هوش را تشریح کند؛ این عبارت نمیتواند در بردارنده هیچ گونه مفهوم تفصیلی متداول و دارای چهارچوب از پیش تعیین شده باشد. ما معتقدیم که می توانیم، اما آیا می توان این توانایی را ملموس سازی نمود. از آنجای که در حال حاضر مقابل کامپیوتر نشسته اید اجازه دهید با استفاده از یک مثال کامپیوتری موضوع را برایتان بازتر کنیم؛ به دو صفحه ی وب مجزا فکر کنید: یکی صفحه آرشیو بدون وجود هیچ گونه لینک، و دیگری یک صفحه ی فعال ویکی پیدیا با لینک های چند رسانه ای (hyper links). صفحه آرشیو به درستی می تواند نشانگر تمام چیزهایی باشد که ما در ذهن خود داریم و یاد گرفته ایم – ثابت و بدون حرکت – و اما هوشی که در ذهن ما وجود دارد می تواند مانند صفحه ی ویکی پیدیا باشد، به صورت اتوماتیک لود شده و از طریق آن می توان با صدها ایده ی دیگر در تماس باقی ماند. همانطور که از هر صفحه ی اینترنت به راحتی می توانیم به صفحات دیگر رجوع کنیم، در ذهن خود نیز می توانیم در عرض چند ثانیه، ایده های مختلف را مورد تحلیل و بررسی قرار دهم.
    در این مثال ما سعی کردیم ادراک خود از عملکرد ذهن را برای شما به عینیت نزدیک کنیم. شما می توایند قضاوت کنید که ما در کار خود موفق بوده ایم یا نه. حالا برای اینکه ضریب هوشی خود را افزایش دهید سعی کنید این کار را خودتان امتحان کنید. در مورد طبیعت، اینترنت و هر چیز دیگری که به ذهنتان می رسد این کار را انجام دهید و به ادراک خود قابلیت ملموس اعطا کنید.
    ▪ تقارن یابی
    استدلال ماتریسی به منظور محاسبه ی "توانایی حل مشکلات به طور غیر شفاهی، استدلال استقرایی و قیاس سه بعدی" می باشد.
    در ساخته سینمایی "ذهن زیبا" جان نش "(راسل کرو)" توانایی خارق العاده ای در تقارن یابی برای هر شی در هر موقعیت مکانی دارد. شما هم باید یک چنین تمرینی را آغاز کنید. قدم بزنید و در طی زمانی کمتر از ۱۰ دقیقه شروع کنید به ساختن نوعی حس مرئی از اطراف خود. سعی کنید در هرج و مرج و آشفتگی هایی که در اطرافتان وجود دارد نوعی هماهنگی ایجاد کنید. زاویه ای را که ناودان قدیمی با پیاده رو خیابان می سازد را در نظر بگیرید، ببینید که چگونه شیشه های برف پاک کن اشعه های خورشید را باز تاب می دهند، به فاصله ای که اگر میان برگ های درختان نبود از آنها یک پرده درست می کرد توجه کنید و ...به جای اینکه به آسفالتی که بر روی آن قدم می زنید توجه کنید، به بازتاب نور در آب راکدی که داخل یک گودال کوچک خیابانی ریخته شده، توجه کنید.
    الگوهایی که در تست IQ از آن استفاده می شود، نمی تواند به طور آشکارا نشانگر زندگی حقیقی روزمره باشد. البته تا کنون که اینطور نبوده – اما هدف ما فقط افزایش ضریب هوشی شماست و قصد داشتیم تا به شما یاد بدهیم که چگونه میتوانید با دقت و توجه بیشتری به محیط پیرامون خود نگاه کنید و ببینید که چقدر راحت فضای اطرافتان در هر لحظه در حال تغییر و تحول است.

  10. #10
    عضو انجمن hadief is on a distinguished road

    تاریخ عضویت
    Mar 2010
    ارسالها
    2,074
    تشکر
    0
    تشکر شده 2 بار در 2 پست

    پیشفرض

    ۶ راه حل برای یادگیری سریع تر

    سالها کارشناسان بر این باور بودند که ظرفیت ثابتی برای یادگیری وجود دارد . با این حال در دو دهه اخیر ، روانشناسان و مربیان به گونه ای دیگر فکر می کنند . یکی از محققان در این باره می گوید : شواهد زیادی وجود دارند که ثابت می کنند هوش انسان قابل افزایش است . ما می دانیم که فنون مناسب می توانند به افراد در افزایش قدرت یادگیری شان کمک کنند .
    از این گذشته ، این مهارت ها بسیار ابتدایی هستند و تقریبا هر کسی می تواند با تمرین و ممارست در آنها مهارت پیدا کند . در ذیل ۶ نظریه اثبات شده از کارشناسان مختلف برای افزایش قدرت یادگیرتان آمده است :
    ۱) ابتدا به تصاویر بزرگ نگاه کنید :
    وقتی می خواهید مطلب جدید و نا آشنایی را بخوانید ، خود را مستقیما درگیر آن مطلب نکنید . اگر ابتدا نگاهی اجمالی به مطلب بیاندازید می توانید حافظه و درک مطلب خود را افزایش دهید . به عناوین فرعی ، زیر نویس عکسها و خلاصه هایی از متن که دردسترس هستند نیز نظری بیافکنید . اگر می خواهید کتاب بخوانید ابتدا به فهرست و مقدمه کتاب نگاهی بیاندازید . تمام این پیش زمینه ها به شما کمک خواهند کرد تا آنچه که می خواهید در ذهنتان تثبت شود .
    ۲) سرعت مطالعه خود را کاهش دهید و مطالب را با خود تکرار کنید :
    گرچه ممکن است سریع خواندن مطالب ، آسان خوب و مفید باشد ، اما آهسته تر خواندن مطالب پیچیده و دشوار می تواند به طور موثری به یادگیری تان کمک کند . دو تن از نویسندگان کتاب (حل مشکل و درک مطلب ) سه تفاوت اصلی میان چگونگی مطالعه دانش آموزان خوب و دانش آموزان بد را بررسی کرده اند :
    دانش آموزان خوب مطالب را با صدای آرام یا بلند بیان می کنند. آنها سرعت مطالعه خود را پایین می آورند و کلمات را همان طور که می خوانند ، تکرار می کنند و به آنها توجه می کنند .
    دانش آموزان خوب وقتی با مشکلی مواجه می شوند خود به خود آن مطلب را آنقدر تکرار می کنند تا بفهمند. در مقابل دانش آموزان ضعیف اگر مطلبی را برای بار اول نفهمند آن را رها کرده و بقیه مطلب را می خوانند .
    دانش آموزان خوب فعالانه با اطلاعات جدید رابطه ای نزدیک برقرار می کنند. آنها در مورد آنچه که می خوانند تفکر می کنند و توضیحی برای آن می خواهند و به آن مسلط می شوند .
    درسال ۱۹۷۹ فردی به نام «ویمبی» روش مطالعه آهسته و با صدای بلند را طی یک دوره آموزشی ۵ هفته ای برای زبان آموزان مبتدی در دانشگاه xavier در «ینواورلئان» آشنا کرد . ۱۷۵ زبان آموز از این روش استفاده کردند . درک مطلب بیشتر این دانش آموزان ۲ نمره افزایش یافت و نمرات امتحان آمادگی دانشگاهی اکثر آنها نیز بیش از ۱۴ درصد افزایش نشان داد .
    ۳ ) تمرین روشهای تقویت حافظه :
    تمام روشهای تقویت حافظه را فنون تقویت حافظه می نامند . در این روشها مطالب جدید به صورت فرمولی ساده تر و قابل فهم تر در می آیند . یکی از روشهای تقویت حافظه ، بکار گرفتن حروف ابتدای کلمات است . مثلا برای اینکه بتوانند اسامی ۵ سیاره اول منظومه شمسی (تیر- ناهید – زمین – مریخ –مشتری ) به ترتیب یاد بگیرید با حروف اول نام هر سیاره کلمه ای بسازید و این کلمات را در جعبه ای قرار دهید مثل ( تمام نیازهای زمینی مردم مادیند ) .
    روش دیگری برای تقویت حافظه استفاده از تصاویر است . این ترفند شامل ابداع سرنخهای بصری به منظور فهم مطالب نا آشنا است . برای فهم این روش مثال ساده ای می زنیم . معادل کلمه خروس در زبان انگلیسی« rooster» است .
    تلفظ کلمه «roostar» شبیه کلمه فارسی روستا است . در ذهنتان می توانید خروسی را تجسم کنید که در روستا راه می رود !
    با این روش تصویر روستا ،« roostar» و خروس همیشه در ذهنتان خواهد ماند .
    تنها ترفند تقویت حافظه که قبلا توسط محققان رد شده بود امروزه به عنوان روشی موثر برای بالا بردن حافظه محسوب می شود . در این روش دو یا حتی سه برابر مطالب جدید امتحانی را می توان به خاطر سپرد . حافظه خوب کلید همه روشهای ادراکی است و آن چیزی است که می توان با تمرین و ممارست بدست آورد .
    تحقیقات ادراکی نشان می دهند که ما دو نوع حافظه داریم : حافظه کوتاه مدت و بلند مدت. حافظه کوتاه مدت ۳۰ تا ۶۰ ثانیه دوام دارد . ما از دفتر راهنمای تلفن برای تلفن کردن کمک می گیریم شماره را گرفته و بعد آن را فراموش می کنیم . با این حال حافظه بلند مدت می تواند زمان طولانی دوام داشته باشد . راز و رمز پرورش یک حافظه خوب فراگیری چگونگی انتقال اطلاعات مفید از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت و چگونگی به خاطرآوردن این اطلاعات در زمان مورد نیاز است . فنون تقویت حافظه می توانند راه حلی برای انتقال اطلاعات بلند مدت و گرفتن دوباره اطلاعات باشند . به یاد داشته باشید که ذهن و حافظه مانند ماهیچه هستند و هر چه از آنها بیشتر استفاده کنید ، قوی تر می شوند .
    ۴) اطلاعات را دسته بندی کنید :
    در مطالعه ای که در دانشگاه «استنفورد» انجام شد از دانش آموزان خواسته شد که ۱۲ کلمه را به خاطر بسپارند . این کلمات شامل اسامی حیوانات ،اقلام مختلف پوشاک ،انواع وسایل نقلیه و مشاغل بودند . برای یک گروه کلمه ها را به ۴ دسته تقسیم بندی کردند . برای گروه دیگر ، کلمات را به صورت تصادفی فهرست کردند . گروهی که مطالب را دسته بندی شده مطالعه کردند همیشه بهتر از گروه دیگر بودند و ۲ تا ۳ برابر کلمات بیشتری را به یاد آوردند .
    «توماس تراباسو»ستاد دانشگاه شیکاگو می گوید : هضم اطلاعات جدید آن هم یکجا بسیار سخت و دشوار است . تجزیه و تحلیل مطالب جدید و تقسیم آنها به بخشهای معنی دار یادگیری را آسان تر می کند .
    بنابراین با مرتب کردن مطالب سخت و پیچیده در قالب دسته بندی های منطقی می توانید روشی دائمی برای ذخیره و نگهداری اطلاعات بوجود آورید .
    ۵) توجه خود را متمرکز کنید :
    دفعه بعد با مطالب جدیدی مواجه می شوید که باید آنها را ملکه ذهن خود کنید از خود بپرسید : من از خواندن این مطلب چه می خواهم بیاموزم ؟ و از دانشی که بدست می آورم چه بهره ای خواهم برد؟ گفتن این مطلب – یادگیری برای ما چه خواهد کرد ؟ از مقاومت ما در برابر مطالعه می کاهد و ما خواننده بهتری می شویم . در ذیل به ۴ روش دیگر برای بهبود تمرکز اشاره شده است :
    زمان و مکانی را برای یادگیری اختصاص دهید . تلفن را از پریز بکشید و در را ببنید، با نظم بخشیدن به محیط اطراف خود این انتظار در شما بوجود می آید که خواهید آموخت .
    خود را از عواملی که باعث حواس پرتی می شوند دور نگاه دارید از آویزان کردن تابلوی «مزاحم نشوید» روی در اتاقتان خجالت نکشید . شما اختیار وقتتان را دارید .
    روشهای مختلف یادگیری را امتحان کنید . روشهای مطالعه از قبیل کشیدن نمودار، یادداشت برداری خلاصه برداری یا حتی ضبط مطالب روی نوار، می توانند تمرکز شما را افزایش دهند . برای مهارت در مطالعه فنونی را بکار ببرید که بیشتر با آنها احساس راحتی می کنید . خلاق باشید .
    ترقی و پیشرفت خود را نشان دهید. گرفتار بودن همیشه به منزله پر ثمر بودن نیست. گهگاه توقف کنید و از خود بپرسید : آیا من هم اکنون به هدف یادگیری ام کمک می کنم . اگر پاسختان مثبت است فعالیت خود را ادامه دهید اگر پاسختان منفی است از خودتان علت را جویا شوید. اگر شما به دلیل خستگی و اضطراب در کار خود پیشرفت نمی کنید بدون احساس گناه به خود استراحت بدهید وقفه های منظم می توانند روند یادگیری را بهبود بخشد .
    ۶) سبک یادگیری خود را کشف کنید :
    دو مربی داستان، سه بچه ای که هر کدام برای کریسمس یک دوچرخه هدیه گرفتند را نقل می کنند . این دوچرخه ها مونتاژ نشده بودند و والدین این بچه ها باید آنها را مونتاژ می کردند . پدرم «تیم قبل» از اینکه دست به کار شود ابتدا دستورالعمل را به دقت مطالعه کرد . پدر «مری» قطعات را روی زمین چید و دستور العمل را به مادر« مری» داد و پس از بررسی قطعات گفت : این را برای من بخوان مادر «جورج» به طور فطری شروع به سر هم بندی قطعات کرد . فقط وقتی جایی با مشکلی مواجه می شد به دستورالعمل نگاهی می انداخت. در پایان روز هر سه دوچرخه مونتاژ شدند اما هر کدام با روش مختلف.
    آنها با وجود اینکه متوجه نبودند هر کدام با سبک مخصوص به خود کار کرده بودند . روشهای ما در برابر مطالب نا آشنا منحصر به فرد و مخصوص به خودمان است و کلید یادگیری تشخیص و تطبیق شیوه ای است که برای ما مناسب تر است .
    شیوه های یادگیری می توانند به طور شگرفی تغییر کنند . یک روانشناس ۲۱ اصل اثر گذار در روش یادگیری را مشخص کرده است. این عوامل شامل میزان سروصدا، نور، میزان نظارت مورد نیاز و حتی ساعات روز نیز است .
    سبک شما چیست ؟ خود را روانکاوی کنید . مثلا سبک شما در سر هم بندی افرادی در هم ریخته چیست ؟‌صبح بیشتر تمرکزدارید یا عصر ؟ در محیط شلوغ بیشتر تمرکز کرده اید یا در محیط ساکت ؟ لیستی از تمام نقاط مثبت و منفی مشخص شده خود تهیه کنید . از این لیست استفاده کنید تا بتوانید محیطی ایجاد کنید که برای یادگیری تان بهترین باشد . کدام سبک در مورد شما صادق است ؟ خبر خوب این است که شما می توانید ظرفیت یادگیری خود را افزایش دهید و این می تواند زندگی شما را کامل تر و بهتر کند .

+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 11 1 2 3 ... آخرینآخرین

اطلاعات مربوط به مبحث

کاربرانی که درحال مشاهده مطلب هستند

درحال حاضر 1 کاربر درحال مطالعه موضوع هستند. (0 کاربر و 1 مهمان)

     

کاربرانی که این مطلب را خوانده اند: 0

Actions : (View-Readers)

There are no names to display.

کلیدواژه های این مبحث

قوانین ارسال

  • نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • نمی توانید به موضوعات پاسخ دهید
  • نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • نمی توانید نوشته خود را ویرایش کنید